عصر ایران؛ یلدا آذرپی- بازگشت روح «ترامپیسم» به کالبد سیاست خارجی آمریکا، بیش از آنکه رقبای واشنگتن را نگران کند، لرزه بر اندام نظم بینالملل و متحدان سنتی کاخ سفید افکنده است. دونالد ترامپ که با شعار «اول آمریکا»، دیپلماسی را از تالارهای گفتگو به میزهای معامله و قمارخانههای سیاسی کشانده، اینک با بیاعتمادی و انزوای بینالمللی مواجه شده که ماحصلِ خودویرانگری نظاممندِ فرقۀ اوست. او با خروج از پیمانهای چندجانبه، از توافق پاریس تا برجام، عملاً آمریکا را به «جزیرۀ سیاسی» بدل کرد؛ ابرقدرتی که فقط با زبان تهدید و تعرفه سخن میگوید؛ این انزوا، فضایی برای قدرتنمایی ائتلافهای شرقی نظیر بریکس و شانگهای ایجاد کرد و شکاف دو سوی آتلانتیک را به عمیقترین حد در نیمقرن اخیر رساند. مقالۀ حاضر واکاوی این واقعیت است که خودشیفتگی سیاسی ترامپ، بزرگترین ابرقدرت جهان را در محاصرۀ بیاعتمادی جهانی قرار داده و انزوایی خودخواسته و برگشتناپذیر ساخته است.
********
غروب رهبری اخلاقی؛ پایان عصر قیمومَت واشینگتن
ترامپ با شعار «اول آمریکا»، عملاً تیر خلاص به مفهوم «رهبری جهانی آمریکا» زد. او نشان داد که تعهدات بینالمللی واشنگتن فقط تا پایان دورۀ ریاستجمهوریاش اعتبار دارند. بیثباتی ساختاری رویکرد او، متحدان اروپایی را به این نتیجه رساند که دیگر نمیتوان روی چتر حمایتی آمریکا حساب باز کرد. انزوای ترامپ زمانی آغاز شد که او دیپلماسی را با «باجگیری» اشتباه گرفت. واضح است که وقتی ابرقدرتی، اخلاق و پایبندی به عهد را فدای سود کوتاهمدت مالی میکند، مرجعیتش را از دست میدهد. امروز جهان شاهد است که واشنگتن از مرجع «حافظ نظم»، به «بازیگری مخل» تبدیل شده که برای رسیدن به اهدافش، حتی حاضر است ساختارهای بینالمللیِ دستساز خود را هم ویران کند.
گسست در آتلانتیک؛ وقتی اروپا راهش را جدا میکند
هیچکس به اندازۀ ترامپ نتوانسته میان بروکسل و واشنگتن دیوار بکشد. نگاه تحقیرآمیز او به ناتو و اتحادیۀ اروپا، این قاره را به سمت «خودمختاری استراتژیک» سوق داد. انزوای ترامپ در اروپا به حدی بود که رهبران قدرتمندی چون مکرون، مرتس و استارمر، علناً از لزوم دفاع اروپا و ساخت ائتلاف جایگزین سخن گفتند. او با ابزار قرار دادن دلار برای تنبیه متحدان، عملاً جبهۀ واحد غرب را متلاشی کرد. این شکاف تاریخی نشان میدهد که ترامپیسم، متحد را به چشم «رعیت» میبیند. نتیجۀ این رویکرد، تنهایی واشنگتن در بزنگاههای حساس بینالمللی است. دیگر پاریس و برلین، حاضر نیستند هزینۀ بلندپروازیهای بیمنطق و یکجانبهگرایانۀ او را بپردازند.
برجام و شکست قمار یکجانبهگرایی
خروج از توافق هستهای ایران، شاخصترین نماد انزوای دیپلماتیک ترامپ بود. در حالی که جهان و سازمانهای بینالمللی بر پایبندی ایران تأکید داشتند، ترامپ با لجاجتی انتحاری از پیمان خارج شد. این اقدام، آمریکا را در شورای امنیت به چنان انزوایی کشاند که حتی نزدیکترین متحدانش نظیر بریتانیا نیز حاضر به همراهی با او در فعالسازی مکانیسم ماشه نشدند. ترامپ تصور میکرد با فشار حداکثری میتواند ایران را به زانو درآورد، ولی در عمل، اعتبار امضای رئیسجمهور آمریکا را از بین برد. این انزوا ثابت کرد در جهان چندقطبی امروز، زورگویی اقتصادی در غیاب مشروعیت حقوقی، به انزوای سیاسی منجر خواهد شد.
خلع سلاح دیپلماتیک در برابر چین و روسیه
سیاستهای نسنجیدۀ ترامپ، ناخواسته جادهصافکنِ اتحاد راهبردی پکن و مسکو شد. او با به راه انداختنِ جنگهای تجاری و توهین به ساختارهای بینالمللی، فضایی ایجاد کرد تا چین در قالب مدافع جدید تجارت جهانی قد علم کند. انزوای ترامپ در شرق آسیا باعث شد متحدانی نظیر ژاپن و کرۀ جنوبی به دنبال بازتعریف روابط خود با همسایگانشان باشند. ترامپ امنیت را به کالایی قابل معامله تقلیل داد و از متحدانش «حق حمایت» طلب کرد. توکیو و سئول دریافتند که استراتژی تکبعدیِ تکیه بر کاخ سفید، پرمخاطره است و برای بقا در اقیانوس پرآشوب سیاست، باید به سمت نوعی «توازن عملگرایانه» با همسایگان و حتی رقبای منطقهای بروند.
در واقع، ترامپ با تخریب میراث دیپلماتیک دهههای گذشته، آمریکا را از «لنگرگاه ثبات» به «کشوری آشوبساز» تبدیل کرد که نتیجهاش، واگذاری زمین بازی به رقبای شرقی و تنهایی استراتژیک ایالات متحده در حساسترین منطقۀ ژئوپلیتیک جهان است. این انزوای خودساخته، شکست ساختاری در هندسۀ قدرت جهانی آمریکا به شمار میرود.
خروج از پیمانهای بینالمللی؛ خودکشی در انظار عمومی
خروج ترامپ از معاهدات حیاتی نظیر «توافق آب و هوایی پاریس» و «یونسکو»، واشنگتن را در موضعی قرار داد که حتی متحدانش آن را «بیمسئولیتی تمدنی» نامیدند. او با پشتکردن به اجماع جهانی دربارۀ تغییرات اقلیمی، اعتبار علمی آمریکا را مخدوش کرد و رهبری این حوزه را داوطلبانه به چین سپرد. این وضعیت، تصویری از آمریکا ساخت که در آن، منافع کوتاهمدتِ صنعتی بر بقای زیستکره ارجحیت دارد. در واقع، ترامپ با «دیپلماسی خروج»، آمریکا را از معمار نظمدهنده به بازیگری منزوی بدل کرد که دیگر در محافل تصمیمگیری برای آیندۀ جهان، کرسی معتبری ندارد.
سلاحسازی از دلار و انزوای سیستماتیک مالی
استفادۀ افراطی ترامپ از ابزار تحریم و «تروریسم اقتصادی» علیه رقبا و متحدان، جرقۀ انقلاب خاموش علیه سلطۀ دلار را روشن کرد. انزوای ترامپ لزوماً سیاسی نیست؛ او در بازارهای مالی هم با انزوای ساختاری مواجه است. تلاشِ اروپا برای راهاندازی سازوکارهایی نظیر «اینستکس» و تمایل فزایندۀ قدرتهای نوظهور به معامله با ارزهای محلی، واکنشی مستقیم به غیرقابلپیشبینیبودن کاخ سفید است. ترامپ با تبدیل دلار به سلاح تهاجمی، امنیت مالیِ جهان را به خطر انداخت و کشورها را به این نتیجه رساند که برای حفظ حاکمیتشان، باید از وابستگی به سیستم مالی واشنگتن بکاهند؛ فرآیندی که میتواند پایان هژمونی پولی آمریکا قلمداد شود.
بحران مشروعیت در نهادهای بینالمللی؛ ابرقدرت تنها
در دوران ترامپ، سازمان ملل متحد و نهادهای تابعه بارها به صحنۀ شکستهای تحقیرآمیز آمریکا بدل شدند. از مجمع عمومی گرفته تا شورای امنیت، واشنگتن بارها خود را در وضعیت «یک در برابر همه» یافت. ترامپ با تحقیر نهادهای چندجانبه، ابزارهای اعمال قدرت نرم آمریکا را نابود کرد. این انزوای بینالمللی ثابت کرد که حتی با داشتن بزرگترین ارتش جهان، بدون داشتن «مشروعیت» و «همراهی بینالمللی»، قدرت سخت به بنبست میرسد. میراث ترامپ، آمریکایی است که در مجامع جهانی بیش از آنکه مورد احترام باشد، در محاصرۀ سوءظن است؛ ابرقدرتی که در حصار دیوارهای خودساختهاش، شکوه سابق را در تنهایی و انزوا جستجو میکند.
پربیننده ترین پست همین یک ساعت اخیر