عصر ایران ؛ نهال موسوی - شب هشتم مه ۲۰۲۶، سالن رویال آلبرت هال لندن میزبان جشنی بود که بیبیسی برای صدمین سالروز تولد
دیوید اتنبرو مستندساز بزرگ برگزار کرد. شاهزاده ویلیام روی صحنه رفت و از او با لحنی سرشار از احترام یاد کرد.
پیامی از پادشاه چارلز سوم رسید، البته از مسیری غیرمعمول: در ویدیویی که در سالن پخش شد، زنجیرهای از حیوانات نامهی پادشاه را از قلعه بالمورال به خانهی اتنبرو رساندند، طنزی که بیتردید خود او بیش از همه از آن لذت برد. گروه موسیقی باستیل و گروه ایسلندی سیگور رُس اجرا کردند، همان گروههایی که در مستندهای پیشین با اتنبرو همکاری داشتند.
وقتی دیوید اتنبرو به دنیا آمد، هنوز تلویزیون اختراع نشده بود. وقتی اولین مستندش را ساخت، رنگ در صفحهی کوچک جعبهای ظاهر نشده بود. و حالا، در آستانهی صد سالگی، نام او به نامهی اعتبارنامهی کل بشریت در برابر طبیعت بدل شده است.
دیوید فردریک اتنبرو در هشتم مه ۱۹۲۶ در لندن چشم به جهان گشود، سه سال پیش از فروپاشی بزرگ اقتصادی، و دو دهه پیش از آنکه بشر بتواند طبیعت وحشی را روی پردهای نقرهای تماشا کند.
او در خانوادهای آکادمیک بزرگ شد، از کودکی سنگ و استخوان جمع میکرد، و جهان برایش همیشه یک آزمایشگاه بیکران بود. اما کسی نمیدانست که این پسر کنجکاو روزی صدایی میشود که پشت هر تصویر حیرتانگیز از دل جنگلها و اعماق اقیانوسها مینشیند و میلیاردها انسان را محو خود میکند.
آغاز؛ از «زو کوئست» تا تحولی در تلویزیون
سال ۱۹۵۴ بود که اتنبرو برای اولین بار پشت دوربین رفت، البته نه به اختیار خودش. قرار بود مجری برنامهی «Zoo Quest» یک جانورشناس باشد، اما بیماری ناگهانی او، اتنبرو را به جلوی دوربین کشاند. رئیسش گفته بود دندانهایش خیلی بزرگ است و نباید روی آنتن برود. اما آن دندانهای «زیادی بزرگ» لبخندی زدند که هفت دهه جلوی دوربین ماند.
در همان سالها، اتنبرو پشت میز مدیریت هم نشست. بهعنوان کنترلر بیبیسی دو، او کسی بود که برای اولین بار تلویزیون رنگی را به بریتانیا آورد. اما قلبش هیچوقت پشت آن میز نماند.
«زندگی روی زمین» در ۱۹۷۹ صرفاً یک مستند طبیعی نبود. این سریال روایت سه و نیم میلیارد سال تکامل حیات را در قاب دوربین میفشرد و اتنبرو را به نماد این روایت بدل میکرد. سبکهای فیلمسازی طبیعی که پیش از آن کسی جرأت نمیکرد امتحان کند، در این سریال آزمایش شد و استانداردهایی گذاشت که هنوز پابرجاست.
اتنبرو بعدها گفت که یکی از گرانبهاترین خاطرات عمرش، رویارویی با گوریلهای کوهستانی رواندا در حین فیلمبرداری همین سریال بود، لحظهای که آن را «یکی از ممتازترین لحظات زندگیام» خواند.
نوآوری بیپایان؛ از دوربین مادونقرمز تا واقعیت مجازی
آنچه اتنبرو را از دیگر فیلمسازان مستند متمایز میکند فقط صدای آرام و گرمش نیست، بلکه عطش سیریناپذیر او برای فناوریهای جدید است. «زندگی پستانداران» در ۲۰۰۲ از دوربینهای مادونقرمز برای ثبت اولین تصاویر از حیوانات نادر استفاده کرد.
«سیاره آبی» رازهای اعماق اقیانوس را با تجهیزاتی که پیش از آن وجود نداشت به صفحهی تلویزیون کشاند و ده سال بعد، در ۲۰۱۷، دنبالهای بر آن ساخته شد که دوباره جهان را شوکه کرد. او تنها فردی است که جایزهی بفتا را برای برنامههای سیاهوسفید، رنگی، اچدی، سهبعدی، چهارکا و واقعیت مجازی برنده شده، هر فناوریای که آمد، اتنبرو پیشاپیش آنجا بود.
در دهههای اخیر، اتنبرو از راوی جهان طبیعت به یکی از صریحترین صداهای هشداردهندهی بحران اقلیمی بدل شد. او در اجلاسهای سازمان ملل سخن گفت، در کنوانسیونهای تغییر اقلیم شهادت داد و با صدایی که جهان میشناخت گفت آنچه دیده است دارد محو میشود. برای مردی که عمرش را صرف ثبت شکوه زمین کرده، این نه یک موضع سیاسی بود، بلکه یک وظیفهی اخلاقی.
او بارها گفته است که وقتی جوان بود، هیچکس نمیدانست فعالیت انسانی میتواند کرهی زمین را تغییر دهد. حالا میدانیم. و همین «حالا میدانیم» است که اتنبرو را به یک شاهد تاریخی استثنایی تبدیل کرده است، مردی که با چشمانش تحولات یک قرن را دید و با زبانش نسلهای متوالی را بیدار کرد.
در همان روز، ذخیرهگاه طبیعی اتنبرو در نوتینگهامشر - که او خودش در ۱۹۶۶ افتتاح کرده بود - شصتمین سالگرد تأسیسش را جشن گرفت. مزرعهی پروانهای در استرتفورد آپون اون صد پروانهی آبی مورفو را به آسمان رهاند، به یاد مستندی که اتنبرو در ۱۹۸۳ آنجا ساخته بود.
دانشمندان یک گونهی زنبور انگل را به نامش نامگذاری کردند، هدیهای که شاید هر کس دیگری از آن گیج میشد، اما برای اتنبرو احتمالاً بالاترین افتخار بود. و شرکت لگو، که سن مجاز استفاده از محصولاتش همیشه «چهار تا نود و نه سال» بوده، به خاطر تولد او این بازه را اصلاح کرد.
چرا اتنبرو فراموش ناشدنی است
بسیاری از فیلمسازان خوب مستند ساختهاند. اما اتنبرو چیزی میکرد که دیگران نمیتوانستند: طبیعت را به یک داستان بدل میکرد بدون اینکه به آن دروغ بگوید. او هیچوقت احساساتیبازی نکرد، هیچوقت سادهانگاری نکرد و هیچوقت اجازه نداد تصویر جای واقعیت را بگیرد. صدایش آرام بود اما پشتش دانشی سنگینتر از اکثر کتابهای علمی ایستاده بود.
تأثیر او از مرز تلویزیون گذشت. نسلی از زیستشناسان، محیطزیستگران و فیلمسازان میگویند که اتنبرو بود که آتش کنجکاویشان را روشن کرد.
سازمانهایی که با آنها کار کرده در این روزها فیلمهایی منتشر کردند که از او تشکر میکردند — نه بهخاطر شهرت، بلکه بهخاطر آنچه بینندهها بعد از دیدن مستندهایش انجام دادند.
مردی که قبل از رکود بزرگ متولد شد، که جنگ جهانی دوم را دید، که رنگ را به تلویزیون بریتانیا آورد، که اعماق دریا را فیلم برداشت، که در بحران اقلیمی قرن فریاد زد، حالا صد ساله است و هنوز دارد مستند میسازد.
مهمترین چیزی که اتنبرو به ما آموخت این باشد: دنیا آنقدر شگفتانگیز است که یک عمر برای دیدنش کافی نیست. و اگر صد سال کافی نیست، پس باید بیشتر مراقبش بود.
و شاید همین جمله از دیوید اتنبرو بهترین جمعبندی یک قرن نگاه او باشد: «ما از اینکه بخشی از طبیعت بودیم، به جدا بودن از طبیعت رسیدیم.» منظورش ساده است و تلخ:
وقتی انسان دیگر خودش را جزئی از طبیعت نمیداند، نابود کردن آن هم برایش دردناک نیست، انگار دارد خانهی دیگری را خراب میکند، نه خانهی خودش را. صد سال طول کشید تا کسی این را با این سادگی بگوید و جهان گوش بدهد.
آلبومی از دیوید اتنبرو
پربیننده ترین پست همین یک ساعت اخیر