رشد شتابان شبکههای نمایش خانگی و دسترسی آسان کودکان و نوجوانان به محتوای تصویری، نگرانیهای تازهای درباره تأثیر این تولیدات بر سلامت روان، شکلگیری شخصیت و روند یادگیری نسل آینده ایجاد کرده است؛ موضوعی که ضرورت بازنگری در شیوههای نظارت خانوادگی و مسئولیت نهادهای فرهنگی را برجسته میکند.
به گزارش ایسنا، در عصر ارتباطات و فناوریهای دیجیتال، رسانههای تصویری به بخش جداییناپذیری از زندگی روزمره تبدیل شدهاند. شبکههای نمایش خانگی بهعنوان یکی از پرمخاطبترین انواع رسانه، توانستهاند جایگاه ویژهای در سبد فرهنگی و فراغتی خانوادهها پیدا کنند. این رسانهها با دسترسی آسان، تنوع محتوایی و قابلیت تماشا در هر زمان و مکان، به سرعت به یکی از گزینههای اصلی سرگرمی در سراسر جهان بدل گشتهاند. با گسترش پلتفرمهای آنلاین و افزایش تولیدات اختصاصی، مرزهای سنتی میان مخاطب و محتوا کمرنگتر از گذشته شده و امروزه هر فرد با هر گروه سنی، به سادگی میتواند به انبوهی از آثار متنوع دسترسی پیدا کند.
کودکان بهعنوان آسیبپذیرترین قشر در مواجهه با رسانهها، در معرض حجم انبوهی از پیامها و تصاویر گوناگون قرار دارند. ذهن در حال رشد آنان، همچون لوحی نانوشته، هر آنچه را که میبیند و میشنود، با عمق بیشتری ضبط و پردازش میکند. دوران کودکی، حساسترین مرحله شکلگیری شخصیت، باورها، نگرشها و الگوهای رفتاری است و هرگونه محتوای نامناسب میتواند تأثیری ماندگار بر این فرایند بگذارد. از این رو، کیفیت محتوایی که کودکان با آن مواجه میشوند، نقشی سرنوشتساز در آینده فردی و اجتماعی آنان ایفا میکند. روانشناسان تربیتی بر این باورند که بسیاری از رفتارها و عادتهای دوران بزرگسالی، ریشه در تجارب و مشاهدات سالهای نخستین زندگی دارد.
محصولات رسانهای، فراتر از ابزار سرگرمی، حامل ارزشها، هنجارها و الگوهای رفتاری مشخصی هستند که بهصورت مستقیم یا غیرمستقیم بر مخاطب تأثیر میگذارند. در این میان، برخی تولیدات با اولویتبخشی صرف به جذابیتهای ظاهری و نادیده گرفتن پیامدهای تربیتی، میتوانند زمینهساز چالشهای جدی برای مخاطبان خردسال و نوجوان شوند. تقلید ناآگاهانه از شخصیتها، عادیسازی رفتارهای پرخطر، ایجاد ترس و اضطراب، کاهش تمرکز و افت تحصیلی و سردرگمی در تشخیص خوب از بد، تنها بخشی از پیامدهای مواجهه بدون نظارت با این محتواهاست. آنچه این معضل را پیچیدهتر میسازد، قدرت تأثیرگذاری عمیق تصویر بر ذهن کودکان است؛ چرا که آنان بیش از آنکه از طریق شنیدن یا خواندن بیاموزند، از راه دیدن و مشاهده، مفاهیم را درونی میکنند.
این مسئله زمانی حادتر میشود که فاصله میان ردهبندی سنی آثار و مصرف واقعی آنها توسط کودکان، به یک معضل عمومی تبدیل میگردد. نبود نظارت کافی از سوی خانوادهها، کنجکاوی طبیعی کودکان و نوجوانان، و نیز سهولت دسترسی به محتوا از طریق دستگاههای شخصی، موجب شده تا بسیاری از کودکان، آثاری را تماشا کنند که برای گروه سنی آنان طراحی نشده است. در چنین شرایطی، پرسش از مسئولیت جمعی در قبال نسل آینده، اهمیتی دوچندان مییابد و ضرورت توجه همگانی به این حوزه را بیش از پیش آشکار میسازد. از این رو، بررسی ابعاد گوناگون این پدیده و یافتن راهکارهایی برای مدیریت مصرف رسانهای کودکان، به یکی از دغدغههای اصلی خانوادهها، متخصصان تربیتی و نهادهای فرهنگی تبدیل شده است.
الهه تبریزیمهر، دکتری مشاوره روانشناسی به ایسنا میگوید: بیتردید یکی از عواملی که تأثیرات مهمی بر رشد شخصیت و سلامت روان کودکان دارد، نمایشهای خانگی است. اگرچه در برخی موارد ردهبندی سنی بالای ۱۵ یا ۱۸سال برای این آثار درج میشود، اما در عمل کودکان نیز به تماشای آنها میپردازند. والدین باید نظارت جدیتری اعمال کنند، زیرا اینگونه محتواها، بهویژه در صورت داشتن صحنههای خشونتآمیز، میتواند آثار منفی بر سلامت روان و فرایند یادگیری کودک بر جای بگذارد. کودکان بیش از آنکه از طریق شنیدن بیاموزند، از طریق مشاهده یاد میگیرند و همین مسئله میتواند اثرات مخربی بر ذهن آنان ایجاد کند.
وی میافزاید: با توجه به اینکه شکلگیری شخصیت کودک، بهویژه تا سن هفت سالگی، از اهمیت بالایی برخوردار است، تماشای چنین فیلمهایی در سنین پایین میتواند آثار بلندمدتی بر جای بگذارد؛ آثاری که حتی ممکن است تا پایان عمر همراه فرد باقی بماند. هرچه سن کودک پایینتر باشد، میزان آسیبپذیری او در برابر این محتواها بیشتر خواهد بود و پیامدهای آن میتواند در درازمدت استمرار یابد. شخصیت انسان بهصورت ناگهانی تغییر نمیکند؛ پایههای آن در سالهای ابتدایی زندگی شکل میگیرد و تا حدود ۱۷سالگی تکمیل میشود، اما زیربنای اصلی در همان سالهای نخستین بنا نهاده میشود.
این مشاور روانشناس بیان میکند: از منظر مسئولیت اجتماعی نیز این موضوع در سلامت روان جامعه و نسلی که در حال پرورش برای ورود به اجتماع است، اهمیت ویژهای دارد. نمیتوان صرفاً با توجیه سرگرمی و درآمدزایی از کنار این مسئله عبور کرد. هرچند این آثار ممکن است برای خانوادهها جنبه سرگرمی داشته و اوقات فراغت را پر کند، اما نمیتوان آنها را بهعنوان ابزاری آموزشی، بهویژه در حوزه بهزیستی و سلامت روان کودکان، تأیید کرد. به نظر میرسد آسیبهای احتمالی آنها، بهخصوص برای کودکان و نوجوانان، بیش از جنبه سرگرمی باشد.
تبریزیمهر ادامه میدهد: در صورت وجود محتوای خشونتآمیز، سازندگان آثار و نهادهای صادرکننده مجوز، از جمله وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، در چارچوب مسئولیت اجتماعی نقش دارند و نمیتوانند خود را فارغ از تأثیرات اجتماعی این تولیدات بدانند. نسلی که امروز این محتواها را مصرف میکند، فردا وارد ساختار اجتماعی و حرفهای کشور خواهد شد و بخشی از شخصیت او تحت تأثیر رسانهها و شبکههای مجازی شکل میگیرد؛ بنابراین این موضوع نیازمند توجه و رسیدگی جدی است.
وی تصریح میکند: گسترش و عادیسازی رفتارهایی همچون خشونت، سیگار کشیدن، مصرف مواد و الکل در برخی تولیدات رسانهای میتواند آثار مخربی بر کودکان داشته باشد. از آنجا که فیلم رسانهای دیداری است، تأثیر عمیقی بر ذهن کودک میگذارد. یادگیری تقلیدی در کودکان بسیار پررنگ است و شخصیت آنان بهشدت تحت تأثیر الگوهای مشاهدهشده قرار میگیرد. هنگامی که یک سریال خانگی بهراحتی رفتارهای خشونتآمیز یا آسیبزا را نمایش میدهد، ممکن است کودک آن رفتارها را قهرمانانه تلقی کرده و آنها را قابل قبول بداند و در نتیجه به تقلید از آنها بپردازد. این در حالی است که والدین همزمان تلاش میکنند این رفتارها را ناپسند جلوه دهند. چنین وضعیتی میتواند کودک را با تناقض تربیتی مواجه کرده و زمینهساز شکلگیری هویتی متعارض شود بهگونهای که برخی رفتارها در رسانه مطلوب جلوه داده میشود اما در خانواده ناپسند تلقی میگردد.
دکتری مشاوره روانشناسی با اشاره به نقش بسیار کلیدی و تعیینکننده خانواده در این میان توضیح میدهد: برآورد میشود بیش از ۶۰ درصد شخصیت کودک در خانواده شکل میگیرد. نخستین گام آن است که والدین خود بهعنوان الگو عمل کنند. اگر در خانواده اختلافات با پرخاشگری، تهدید یا تنبیه همراه باشد، مشاهده فیلمهای خشونتآمیز میتواند این الگو را تقویت کند. در مقابل، وجود آرامش، گفتوگوی مؤثر و حل مسئله در فضای خانواده میتواند نقش بازدارنده در برابر خشونت ایفا کند.
تبریزیمهر میگوید: نظارت مستمر خانوادهها و برقراری ارتباط مؤثر با فرزندان نیز اهمیت فراوان دارد. والدین باید بهگونهای با کودک تعامل داشته باشند که هنگام توضیح درباره نامناسب بودن یک محتوا برای سن او، کودک آن را بپذیرد. این نظارت نباید با سختگیری احساسی همراه باشد، بلکه باید مبتنیبر توضیح منطقی و اقناع صورت گیرد. توصیه میشود اوقات فراغت کودکان با فعالیتهای مفید و مورد علاقه آنان، مانند موسیقی، نقاشی یا کلاسهای آموزشی متنوع، برنامهریزی شود تا تمایل به مصرف محتوای نامناسب کاهش یابد.
وی ادامه میدهد: در صورتی که کودکان برخی از این محتواها را دنبال میکنند، بهتر است والدین در کنار آنان حضور داشته باشند و پس از تماشا، درباره آن گفتوگو کنند؛ از جمله اینکه چه برداشتی داشتهاند، چه درسی گرفتهاند و نکات مثبت و منفی اثر چه بوده است. با توجه به گسترش شبکههای مجازی و نمایش گسترده این مضامین در سینما و تولیدات خانگی، تقویت احساس امنیت و آزادی بیان در محیط خانواده ضروری است، همچنین آموزش مهارتهای زندگی مانند کنترل خشم، حل مسئله و جرأتمندی، و تبیین تفاوت جرئتمندی با پرخاشگری، میتواند بهعنوان سپری در برابر آثار مخرب این محتواها عمل کند.
این مشاوره خانواده درباره راهکارهای پیشنهادی در این زمینه بیان میکند: گفتوگوی منطقی با کودک و اقناع او درباره نامناسب بودن برخی فیلمها برای سنش، انتخاب جایگزینهای متناسب با گروه سنی و تعیین محدودیت زمانی برای تماشای فیلم، از دیگر مواردی است که شایان توجه است.
علی کلانتری، منتقد سینما و تلویزیون و عضو انجمن منتقدان نیز با اشاره به مسئله برچسبگذاری و تعیین ردهبندی سنی برای محتوای شبکه نمایش خانگی به ایسنا اظهار میکند: به باور من، ریشه اصلی مسئله نه صرفاً در خود شبکه نمایش خانگی بلکه در نحوه نظارت خانوادهها بر محتوایی است که فرزندانشان تماشا میکنند. بدیهی است هنگامی که اشتراک یک پلتفرم نمایش خانگی برای خانوادهای تهیه میشود، این خانواده است که باید بر نحوه استفاده از آن نظارت داشته باشد. پرسش اساسی اینجاست که آیا کودکی که هنوز به سن قانونی نرسیده، مجاز است هر سریال یا برنامهای را مشاهده کند یا خیر. در سالهای اخیر، در برخی تولیدات شبکه نمایش خانگی صحنههای خشونتآمیز یا روابطی به تصویر کشیده شده که مناسب گروه سنی کودکان نیست. انکار این واقعیت ممکن نیست. اگر فردی در سنین پایین چنین تصاویری را ببیند، احتمال برداشت نادرست و تأثیرپذیری منفی وجود دارد.
وی میافزاید: سخن من آن است که چنانچه محتوایی برای سنین پایین مناسب نیست، نخست باید از سوی سازندگان و مالکان پلتفرمها هشدارهای صریح و شفاف درباره ردهبندی سنی ارائه شود و در گام دوم، خانوادهها نیز نظارت کافی داشته باشند تا کودک صرفاً برنامهای متناسب با سن خود را مشاهده کند. اگر قرار است اشتراک یک پلتفرم در اختیار خانواده باشد، باید سازوکاری فراهم شود که کودک تنها به محتوای مناسب خود دسترسی داشته باشد، نه آنکه سریالی طراحیشده برای مخاطبان بالای بیستوپنج سال را تماشا کند.
منتقد سینما و تلویزیون بیان میکند: واقعیت آن است که در برخی تولیدات، صحنههای خشونتآمیز، مصرف الکل یا مواد مخدر و حتی مکالمات و اشارات جنسی وجود داشته است. چنین مواردی اگر بدون هشدار قبلی در دسترس کودکان قرار گیرد، میتواند پیامدهای نامطلوبی به همراه داشته باشد. ضروری است پیش از پخش اینگونه آثار، همانند نمونههای خارجی، برچسبهایی نظیر «۱۳+» یا «۱۸+» بهطور واضح درج شود تا والدین آگاه باشند فرزندشان در معرض چه نوع محتوایی قرار میگیرد.
کلانتری ادامه میدهد: انکارناپذیر است که مشاهده تصاویر خشونتآمیز یا شنیدن مکالمات جنسی در سنین کودکی میتواند موجب بروز رفتارهای تقلیدی، افزایش پرخاشگری یا حتی کنجکاوی زودهنگام در زمینه مفاهیم نامتناسب با سن شود. این مسئله ممکن است در محیط مدرسه یا جمع همسالان نیز بازتاب یابد. از همین رو، تأکید میکنم که کنترل و نظارت، هم از سوی پلتفرمها و هم از سوی خانوادهها، امری ضروری است. حذف کامل چنین مضامینی ممکن نیست، اما مدیریت و چارچوبمند کردن آنها امکانپذیر و لازم است.
وی تصریح میکند: اگر بخواهیم واقعبین باشیم، باید بپذیریم که برخی آسیبهای اجتماعی در جامعه وجود دارد و شبکه نمایش خانگی نیز برای واقعنمایی، گاه به بازتاب این واقعیتها میپردازد. با این حال، هنگامی که یک پدیده اجتماعی در قالب تصویر و با گستره مخاطب وسیعتری عرضه میشود، تأثیر آن نیز میتواند چند برابر شود. از این رو، واقعگرایی باید در چارچوبی مشخص و مسئولانه صورت گیرد.
این منتقد سینما و تلویزیون توضیح میدهد: در بسیاری از تولیدات سینمایی جهان نیز نظامهای ردهبندی سنی بهصورت جدی اجرا میشود تا خانوادهها پیشاپیش از محتوای اثر آگاه باشند. چنین سازوکاری کمک میکند تا مخاطبان خردسال در معرض آثاری قرار نگیرند که حاوی مضامینی چون مصرف مواد مخدر، خشونت شدید یا روابط نامناسب هستند. بیتردید همه مخاطبان از یک اثر برداشت منفی نمیکنند، اما نمیتوان احتمال تأثیرپذیری بخشی از جامعه را نادیده گرفت.
کلانتری اشاره میکند: در همین زمینه، سالها پیش فیلمی با عنوان «مجبوریم» ساخته شد که از نگاه برخی منتقدان، تصویری سیاه و اغراقآمیز از جامعه ارائه میداد. منتقدان معتقد بودند جامعه ایران با وجود برخی آسیبها، چنین چهره فراگیری از سیاهی ندارد و نمایش افراطی این موارد میتواند به برداشتهای نادرست دامن بزند، بنابراین حتی در بازنمایی آسیبهای اجتماعی نیز باید تعادل و چارچوب رعایت شود تا مخاطب صرفاً با جلوههای منفی مواجه نشود.
وی میافزاید: تأکید میکنم که مسئولیت مشترک میان نهادهای تنظیمگر، تولیدکنندگان محتوا و خانوادهها، امری اجتنابناپذیر است. چنانچه نظارت و کنترل بهدرستی اعمال نشود، ممکن است پیامدهای آن دامنگیر نهاد خانواده شود. رفتارهای تقلیدی ناشی از خشونت یا الگوهای نامناسب میتواند بنیان خانواده را تحت تأثیر قرار دهد.
منتقد سینما و تلویزیون خاطرنشان میکند: از سوی دیگر، گسترش فضای مجازی و پلتفرمهای آنلاین، پدیدهای جهانی است که علاوه بر فرصتها، تهدیدهایی نیز به همراه دارد. یکی از پیامدهای آن، افزایش انزوای اجتماعی و کاهش ارتباطات چهرهبهچهره است. امروزه بسیاری از نیازهای روزمره، از خرید گرفته تا ارتباطات اجتماعی، از طریق تلفن همراه انجام میشود و این امر میتواند به تدریج تعاملات حضوری را کاهش دهد. این وضعیت، زنگ خطری نهتنها برای ایران، بلکه برای جوامع سراسر جهان است.
کلانتری میگوید: با این حال، راهحل در حذف فناوری یا پلتفرمها نیست، بلکه در مدیریت و استفاده متعادل از آنهاست. کنترل در مصرف اینترنت، بهرهگیری درست از تلفن همراه، استفاده هدفمند از پلتفرمها و حتی کاربرد سنجیده ابزارهایی مانند هوش مصنوعی میتواند به پیشرفت فردی و اجتماعی منجر شود. در مقابل، افراط در استفاده از این ابزارها ممکن است به انزوا، وابستگی و کاهش بهرهوری بینجامد.
وی در جمعبندی صحبتهای خود میافزاید: اصل ماجرا در کنترل و اعتدال نهفته است. اگر استفاده از رسانهها، پلتفرمها و فضای مجازی با نظارت، آگاهی و مسئولیتپذیری همراه باشد، میتواند زمینهساز رشد و توسعه شود، اما در صورت نبود چارچوب و نظارت، پیامدهای اجتماعی و خانوادگی آن قابل چشمپوشی نخواهد بود.
به گزارش ایسنا، تحولات رسانهای واقعیتی انکارناپذیر در زندگی امروز است و نمیتوان با حذف یا نادیدهگرفتن آن به راهحل رسید. آنچه اهمیت دارد، ایجاد تعادل میان بهرهمندی از ظرفیتهای سرگرمکننده و روایی این تولیدات با صیانت از رشد سالم نسل نو است. همافزایی میان خانوادهها، سازندگان آثار و نهادهای تنظیمگر میتواند زمینه استفاده مسئولانه از این فضا را فراهم کند. تقویت مهارتهای زندگی در کودکان، گفتوگوی باز در خانه و تعیین حدود روشن برای دسترسی به محتوا، سپری مؤثر در برابر پیامدهای ناخواسته خواهد بود. آینده اجتماعی هر جامعه در گرو کیفیت تربیت امروز کودکان آن است؛ از این رو، مدیریت سنجیده مصرف رسانهای نه یک انتخاب، بلکه ضرورتی فرهنگی و اجتماعی به شمار میآید.