عصر ایران؛ لیلا احمدی- بهار 2026 برای قارۀ سبز، فصل «اضطراب وجودی» است. اروپایی که دههها زیر چتر امنیتی واشنگتن و در پناه نظم لیبرالدموکراسی آسوده بود، اکنون خود را در میانۀ «گرداب ژئوپلیتیک» تنها میبیند. بازگشت دونالد ترامپ به کاخ سفید و رویکرد «اول آمریکا»، عملاً بروکسل را از اولویتهای واشنگتن خارج کرده است.
تهاجم به ایران و پیامدهایش، اروپا را با حقیقتی تلخ مواجه کرده. اکنون میداند که در معادلات بزرگ جهانی، از خاورمیانه تا شرق دور، دیگر «فصلالخطاب» نیست؛ زمزمهای است که در هیاهوی قدرتنماییهای پکن و واشنگتن گم میشود.
حال و هوای این روزهای پاریس، برلین و لندن، آمیزهای از خشم فروخورده و استیصال است. از یکسو با شبح سنگین روسیه در شرق مواجهاند و از سوی دیگر با تعرفههای تجاری کمرشکن ترامپ دستوپنجه نرم میکنند. ترامپ و شی جینپینگ بر سر «تقسیم حوزههای نفوذ» و آیندۀ ایران چانه میزنند و در این بین، سران اروپایی نظارهگرانی هستند پشت درهای بسته، نگران امنیت انرژی و فروپاشی ناتو. اروپا در برزخ است و «یتیمشدگی استراتژیک» را تجربه میکند؛ وضعیتی که در آن نه توان بازگشت به گذشته را دارد و نه جسارت ساختن ارتشی واحد و مقتدر برای آیندهای که بوی جنگ و معامله میدهد.

ناتو برای پایتختهای اروپایی، دیگر سنگر رسوخناپذیر سابق نیست. سخنان گزندۀ ترامپ دربارۀ «حق حفاظت» و بیمیلی به دفاع از متحدانی که بودجۀ نظامی کافی ندارند، ستون فقرات امنیت اروپا را لرزانده است. حال و هوای ستاد کل ارتشهای اروپایی، مملو از سناریوهای مهیبی است که در آنها آمریکا در قبال توافقی بزرگ با پوتین و شی، اروپا را در برابر تهدیدات روسیه رها میکند؛ همین «ترس از خیانت» باعث شده کشورهایی مثل لهستان و کشورهای حوزۀ بالتیک به سمت نظامیگری افراطی حرکت کنند.
در غرب اروپا نیز تردید دربارۀ کارآمدی هستهای فرانسه بهمثابۀ جایگزینی برای بمبهای اتمی آمریکا بالا گرفته است. ناتو این روزها، بیش از آنکه اتحاد نظامی باشد، باشگاه گرانقیمت و بیخاصیتی است که اعضایش با هراس به افقهای شرقی مینگرند.
اقتصاد اروپا در بهار 2026، به احتضار افتاده است. جنگ تجاری چین و آمریکا، اروپا را به زمین بازی دو ابرقدرت تبدیل کرده است. از سویی ترامپ با وضع تعرفههای ۶۰ درصدی بر محصولات اروپایی، صنایع خودروسازی آلمان را به زانو درآورده و از سوی دیگر، چین با تسلط بر بازار تکنولوژی و انرژیهای سبز، راه تنفس را بر پاریس و میلان بسته است. تورم ناشی از بحران انرژی پس از حوادث ایران، هزینههای معیشت را به شکلی بیسابقه بالا برده و منجر به اعتصابات سراسری شده است.
بروکسل در این میان، قدرت مانور ندارد؛ نمیتواند به طور کامل از واشنگتن دل بکند و جسارتش را ندارد که مثل ایران، همۀ تخممرغهایش را در سبد پکن بگذارد. این «فلج اقتصادی»، اروپا را به موزهای بزرگ تبدیل کرده که گویی فقط خاطرۀ رفاه گذشته را خرید و فروش میکند.

بحران بیرون از قاره، به شکلی گریزناپذیر به فروپاشی درونی دامن زده است. دولتهای میانهرو فرانسه و آلمان زیر فشار تورم و بحران پناهندگان که ناشی از جنگهای خاورمیانه است، رو به افولاند و در این بین، احزاب راستگرای افراطی با شعار «بازگشت به هویت ملی»، قدرت را یکی پس از دیگری تسخیر میکنند. حال و هوای سیاسی اروپا در ماههای اخیر، بوی «ناسیونالیسم تهاجمی» میدهد.
این احزاب که عمدتاً از حمایت معنویِ ترامپ برخوردارند، به دنبال انحلال اتحادیۀ اروپا و بازگشت به مرزهای بستهاند. شکاف میان «اروپای واحد» و «اروپای ملتها»، قاره را به دو نیم تقسیم کرده و این تشتت آرا باعث شده در لحظات حساسی که جهان به اروپای مقتدر نیاز دارد، این قاره حتی نتواند بر سر صدور بیانیهای ساده در محکومیت تنشهای اتمی به توافق برسد. اروپای 2026، خانهای است که ستونهایش ترک خورده و پایههایش در حال جویدهشدن است.
تلخترین بخش حال و هوای این روزهای اروپا، حس «بیمصرفی» در شطرنج قدرت جهانی است. در حالی که ترامپ و شی در پکن، سرنوشت صلح ایران و امنیت انرژی جهان را رقم میزنند، نمایندۀ عالی اتحادیه اروپا حتی به اتاق مذاکرات راه داده نمیشود. این «تحقیر دیپلماتیک»، برای قارهای که زمانی مرکز ثقل جهان بود، غیرقابلتحمل است. روشنفکران اروپایی در مطبوعاتی چون لوموند و اشپیگل، با لحنی گزنده از «مرگ نفوذ نرم اروپا» سخن میگویند.
آنها دریافتهاند در جهان جدید که قدرتِ سخت و همنشینی دلار و یوان حرف اول را میزند، ارزشهای حقوقبشری و معاهدات کاغذی بروکسل، خریداری ندارند. اروپا اینک تماشاگر خشمگین نمایشی است که کارگردانش در واشنگتن و تهیهکنندهاش در پکن نشسته است؛ قارهای که در انتظار «معجزۀ سیاسی» برای بازگشت به بازی است، اما شاید دیگر خیلی دیر شده باشد.