فیلم بیشتر »»
کد خبر ۲۸۵۱۱۶
تاریخ انتشار: ۰۹:۱۳ - ۲۲-۰۴-۱۳۹۲
کد ۲۸۵۱۱۶
انتشار: ۰۹:۱۳ - ۲۲-۰۴-۱۳۹۲

از بستگان خدا

کودکي با پاي برهنه روي برف ها ايستاده بود و به ويترين فروشگاهي نگاه مي کرد.

زني در حال عبور او را ديد و دلش سوخت، او را به داخل فروشگاه برد و برايش لباس و کفش خريد و گفت: مواظب خودت باش!

کودک پرسيد: ببخشيد خانم شما خدا هستيد؟ زن لبخند زد و پاسخ داد: نه من فقط يکي از بنده هاي خدا هستم.

کودک گفت: مي دانستم با او نسبتي داريد!
برچسب ها: داستان کوتاه
ارسال به دوستان
دعواهایتان با همسرتان تمام نمی‌شود؟ شاید پای «عامل سومی» در میان است! فرمول ساده مقابله با دلشوره؛ وقتی ذهن سناریوهای ترسناک می‌سازد «سرزمین زنان» در چین؛ قبیله‌ای مادرسالار که ازدواج در آن وجود ندارد(+عکس) داخل دلمه چه سبزی و چقدر بریزیم؟ / ترکیب و نسبت سبزی دلمه برگ مو پادشاه دادگر شاهنامه به کدام کوه پناه برد؟ /ماجرای ۲ کوهی که محلی ها معتقدند پناهگاه این پادشاه شد چگونه قاچاقچیان الکل بزرگترین مسابقات اتومبیل‌رانی آمریکا را پدید آوردند؟ در تله خشم نیفتید؛ راهکارهایی برای مهار واکنش‌های عصبی ۱۰ وسیله‌ای که باید دور بریزید! بحرانِ وجدان؛ چرا وقتی می‌خوابیم احساس گناه می‌کنیم؟ اگر در خرید انواع برنج ایرانی سررشته ندارید حتما این مطلب را بخوانید چگونه از نو شروع کنیم:۲۱ توصیه تاثیرگذار برای بازگشت به زندگی آیا هرم‌های بوسنی واقعا منبع انرژی و درمان هستند؟ ۱۲ عادت خوب که اگر زیاده روی کنید به ضررتان تمام می شوند طب جایگزین چیست؟ یک لپ تاپ واقعی داخل قوطی آبنبات جا شد؛ عجیب ترین کامپیوتر جیبی جهان