به بیان دکتر محمدرضا مقدسی مشاور عالی ماموریت ملی تاب آوری فرهنگی هنر زیستن در جهانی ناپایدار، هنر کنترل همهچیز نیست. هنر پذیرش ناتمامی است.
جهان امروز، بیش از هر زمان دیگر، چهره ناپایداری خود را عیان کرده است. بحرانها پیدرپی میآیند. معناها لغزان میشوند. امنیت روانی شکننده است. اما درست در دل همین ناپایداری است که امکان زیستن آگاهانه، عمیق و خلاق متولد میشود.
به بیان دکتر محمدرضا مقدسی، مدیر و مؤسس خانه تابآوری، مصیبت همیشه با فقدان آغاز میشود. فقدان امنیت، فقدان پیشبینیپذیری، فقدان آن تصویری که از آینده در ذهن ساخته بودیم. مصیبت، ما را از منطقه امن معنا بیرون میکشد و با پرسشهای بنیادین روبهرو میکند. چرا من؟ چرا اکنون؟ چرا جهان اینگونه است؟ این پرسشها اگر بیپاسخ بمانند، به فرسودگی، خشم و انجماد روانی میانجامند. اما اگر مجال روایت پیدا کنند، اگر شنیده شوند، میتوانند آغاز دگرگونی باشند.
موهبت، ناگهان و بدون درد متولد نمیشود. موهبت، محصول کارِ معناست. زمانی که انسان رنج را انکار نمیکند، اما در آن متوقف هم نمیماند، افق تازهای گشوده میشود. رنج، به زبان درمیآید. تجربه، به روایت بدل میشود. و روایت، امکان پیوند دوباره با خود، با دیگری و با جهان را فراهم میکند. در این نقطه است که مصیبت، ظرفیت تبدیل شدن به موهبت را پیدا میکند؛ نه بهعنوان توجیه درد، بلکه بهعنوان بازسازی معنا.
هنر زیستن در جهانی ناپایدار، هنر کنترل همهچیز نیست. هنر پذیرش ناتمامی است. زیستنِ هنرمندانه یعنی توان ماندن در ابهام، بدون فروپاشی. یعنی ساختن معنا، حتی وقتی معانی قدیمی فرو ریختهاند. یعنی فهم این حقیقت که ثبات، یک وضعیت دائمی نیست، بلکه یک تجربه موقت است. آنچه پایدار میماند، توان بازسازی است.
در جهانی که تغییر شتاب گرفته، انسان تابآور کسی نیست که کمتر آسیب میبیند، بلکه کسی است که بهتر معنا میسازد. او میداند که ناپایداری، دشمن زندگی نیست، بستر آن است. زندگی، همواره در لبه عدم قطعیت جریان دارد. امید، نه انکار خطر، بلکه شجاعت دیدن آن و ادامه دادن است.
مصیبت، اگر تنها بماند، ویرانگر است. اما اگر به رابطه، روایت و همدلی متصل شود، میتواند مولد باشد. موهبت، نتیجه عبور آگاهانه از رنج است، نه فرار از آن. در این مسیر، انسان میآموزد که زندگی، پروژهای برای حذف درد نیست، بلکه تمرینی برای معنا دادن به آن است.
در نهایت، هنر زیستن در جهانی ناپایدار، هنر تبدیل زخم به دانایی است. هنر شنیدن صدای رنج، بدون تسلیم شدن به آن. هنر ساختن آینده، نه بر پایه قطعیت، بلکه بر پایه معنا، پیوند و امید.
در جهانی که ذات آن بر پویایی، تحول و ناپایداری استوار است، هیچ وضعیتی ثابت نمیماند. آنچه امروز موهبت نامیده میشود، میتواند فردا به مصیبتی بدل شود و آنچه امروز مصیبت مینماید، ممکن است در بطن خود بذری از معنا، رشد و آگاهی نهفته داشته باشد. این منطق جهان است؛ جهانی که نه وعده ثبات میدهد و نه امنیت دائمی. در چنین بستری، دل بستن به کار دنیا، بهمعنای غفلت از ماهیت سیال و ناپایدار آن است. آنچه انسان را در این مسیر پرنوسان سرپا نگه میدارد، نه انکار رنج و نه توهم کنترل کامل، بلکه تابآوری است؛ توان ایستادن، معنا دادن و بازسازی خویشتن در دل تغییر.
جهان عرصه تضادهاست؛ جایی که مرز میان مصیبت و موهبت شفاف و قطعی نیست. انسان در مسیر زندگی بارها تجربه میکند که فقدان، آغاز فهمی عمیقتر شده و موفقیت، به غفلت و فرسایش معنا انجامیده است. این جابهجایی مداوم، نشانه بیعدالتی جهان نیست، بلکه نشانه پویایی آن است. مشکل از آنجا آغاز میشود که انسان میخواهد جهان را ثابت ببیند و زندگی را قابل پیشبینی تصور کند. درست در همین نقطه است که تابآوری بهعنوان یک ضرورت وجودی معنا پیدا میکند.
تابآوری، از این منظر واکنشی سطحی به بحران نیست.
تابآوری هنر زیستن در جهانی ناپایدار است. یعنی پذیرفتن این حقیقت که رنج بخشی جداییناپذیر از تجربه انسانی است و معنا نه در حذف رنج، بلکه در نسبت انسان با رنج شکل میگیرد. هر مصیبت میتواند موهبت شود، اگر انسان بتواند آن را در شبکهای از معنا، تجربه و آگاهی بازخوانی کند. و هر موهبت میتواند به مصیبت بدل شود، اگر انسان در دام دلبستگی افراطی، غفلت از ناپایداری و فراموشی ارزشهای بنیادین گرفتار شود.
دل نبستن به کار دنیا، بهمعنای کنارهگیری از زندگی یا بیمسئولیتی نیست.
این گزاره، دعوت به آگاهی است. آگاهی از اینکه هیچ دستاوردی تضمین ابدی ندارد و هیچ فقدانی نیز پایان راه نیست. تابآوری دقیقاً در این نقطه متولد میشود؛ جایی که انسان میآموزد به جای تکیه مطلق بر شرایط بیرونی، بر ظرفیتهای درونی و پیوندهای معنایی خود اتکا کند.
در بستر تحولات مستمر و مداوم جهان، انسان تابآور کسی است که تغییر را نه تهدید،که واقعیتی اجتنابناپذیر میداند. چنین انسانی میفهمد که امنیت واقعی از دل معنا میجوشد، نه از انباشت منابع یا موقعیتها. وقتی معنا فرو میپاشد، حتی وفور نعمت نیز اضطرابآور میشود. و وقتی معنا بازسازی میشود، حتی در دل مصیبت، امکان ایستادن فراهم میآید. این نگاه، هسته مرکزی رویکرد تابآوری معنامحور است.
جهان امروز، بیش از هر زمان دیگر، انسان را با تجربه ناپایداری روبهرو کرده است. بحرانهای اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و هویتی، بهطور همزمان بر زندگی فردی و جمعی سایه افکندهاند. در چنین شرایطی، وعده موهبتهای سریع و موفقیتهای ظاهری، میتواند انسان را از درون تهی کند. دلبستگی افراطی به این موهبتها، تابآوری را تضعیف میکند؛ زیرا با اولین تغییر، فرد دچار فروپاشی معنا میشود. اغلب تصور میشود تابآوری، سپری در برابر این فروپاشی است؛ سپری که از جنس آگاهی، معنا و پیوند است.
مصیبت، زمانی ویرانگر میشود که انسان در آن تنها بماند؛ تنها و البته تهی از معنا، تنها از دیگری و تنها از روایت. تابآوری، امکان تنها نماندن است. این امکان، هم در سطح فردی معنا دارد و هم در سطح اجتماعی و فرهنگی. جامعهای که تابآوری را صرفاً به توان فردی تقلیل میدهد، دیر یا زود با فرسایش روانی و اجتماعی روبهرو میشود. در همین معنا تابآوری واقعی زمانی شکل میگیرد که فرد، خانواده، جامعه و فرهنگ، در یک مسیر همگرا قرار گیرند.
هر موهبت، اگر از معنا جدا شود، به ابزاری برای انکار واقعیت بدل میشود. و هر مصیبت، اگر در بستر معنا قرار گیرد، میتواند به نقطه عطفی برای رشد تبدیل شود. این دوگانه، قلب تجربه انسانی در جهان ناپایدار است. تابآوری، توان زیستن با این دوگانه است؛ بدون سادهسازی، بدون انکار و بدون تسلیم. تابآوری یعنی پذیرفتن پیچیدگی جهان و ایستادن در دل آن.
دکتر محمدرضا مقدسی معاونت علمی پژوهشی جمعیت همیاران سلامت روان ایران تأکید میکند که تابآوری، محصول آموزشهای شعاری یا توصیههای سطحی نیست. تابآوری در زیست روزمره ساخته میشود؛ در نحوه مواجهه با فقدان، در شیوه تفسیر شکست، در کیفیت پیوند با دیگران و در عمق ارتباط با معنا. هر جامعهای که میخواهد در برابر بحرانها پایدار بماند، ناگزیر است تابآوری را بهعنوان یک سرمایه فرهنگی و هویتی بازتعریف کند.
در جهانی که همه چیز در حال شدن است، دل بستن به کار دنیا، غفلت از حقیقت تغییر است. اما رها کردن معنا، خطرناکتر از هر تغییری است.تابآوری، پلی است میان ناپایداری جهان و نیاز انسان به ایستادن. پلی که از رنج عبور میکند، اما در رنج متوقف نمیشود. پلی که موهبت و مصیبت را در یک افق گستردهتر میبیند و انسان را به بلوغ میرساند.
در نهایت، تابآوری دعوت به زیست آگاهانه است. زیستی که میداند هیچ چیز همیشگی نیست، اما انسان میتواند در دل ناپایداری، معنا بیافریند. هر مصیبت میتواند آغاز باشد و هر موهبت میتواند آزمون. آنچه سرنوشت این دو را تعیین میکند، کیفیت تابآوری انسان است.
منبع: میگنا
پربیننده ترین پست همین یک ساعت اخیر