تابآوری در شرایط جنگ و بحرانهای شدید، یک ضرورت حیاتی برای بقای روانی و اجتماعی است.
در دوران جنگ، ترس از آینده، فقدان امنیت، از دست دادن عزیزان و نابرابریهای شدید، بار روانی سنگینی را تحمیل میکند. در این شرایط، «آرامش» به معنای بیاحساسی یا بیتوجهی نیست، بلکه به معنای توانایی مدیریت هیجانات در میان طوفان است. این مدیریت به معنای سرکوب احساسات نیست، بلکه شناخت آنها، پذیرش واقعیتِ تلخ، و انتخاب واکنشی سازنده است.
برای حفظ این آرامش، ابتدا باید به «تنظیم شناختی» پرداخت. یعنی تغییر نحوه تفکر درباره رویدادها. وقتی فرد باور داشته باشد که در درون خود قدرت تغییر یا حداقل پذیرش را دارد، اضطراب کمتری تجربه میکند. جنگزدهها باید به یاد داشتهباشند که بسیاری از عوامل خارج از کنترل آنهاست و تمرکز بر چیزهای در دسترس، مانند رفتار خود، کلمات خود و کمک به همسایه، میتواند حس کارآمدی را بازگرداند.
دومین رکن تابآوری، «ارتباطات اجتماعی» است. در بحرانها، انزوا دشمن اصلی سلامت روان است. احساس تعلق به گروه، حتی کوچکترین گروه، مانند خانواده یا همسایگان، به عنوان یک سپر محافظ عمل میکند. اشتراکگذاری احساسات (نه فقط دروغهای امیدوارکننده بلکه بیان واقعی ترسها) با دیگران که همان شرایط را تجربه میکنند، بار روانی را سبک میکند. این همدلی جمعی به افراد یادآوری میکند که تنها نیستند و این تجربه مشترک، پیوندی عمیق ایجاد میکند که در روزهای عادی به سختی شکل میگیرد.
سومین عامل، «حفظ روالهای عادی» است. حتی پختن یک وعده غذایی گرم، خواندن یک کتاب، یا بازی کردن کودکان، نوعی اعلام استقلال در برابر هرجومرج است. این روالها به مغز سیگنال میدهند که هنوز زندگی عادی و قابل پیشبینی وجود دارد. ساختاردهی به زمان، حتی اگر فقط چند ساعت در روز باشد، به فرد احساس کنترل میدهد و از فروپاشی روانی جلوگیری میکند.
چهارم، توجه به «نیازهای فیزیولوژیک» است. استرس جنگ سطح کورتیزول را بالا میبرد و بدن را در حالت آمادهباش دائمی قرار میدهد. خواب کافی، تغذیه مناسب و فعالیت بدنی ساده (مانند پیادهروی در فضای امن) به سیستم عصبی کمک میکند تا از حالت «جنگ یا گریز» خارج شود. بدن سالم، پایه روان سالم است.
پنجمین مورد و نکته کلیدی دیگر، «پذیرش عدم قطعیت» است. جنگ پیامدهای غیرقابل پیشبینی دارد. تلاش برای کنترل آینده، منجر به ناامیدی و اضطراب میشود. تابآوری یعنی توانایی زندگی کردن در «حال» با تمام ابهاماتش و امیدوار بودن به «فردا»، بدون اینکه فردا را تضمین کرده باشد.
زهرا نیازاده نویسنده کتاب مسیرتابآوری در ادامه تاکید میکند که حفظ سلامت روان و تاب آوری در جنگ به معنای توانایی حرکت کردن با وجود ترس است. این مهارتی است که میتوان آن را با تمرین، حمایت اجتماعی و تغییر نگرش تقویت کرد. در سختترین شرایط، امیدواری و همبستگی، قویترین سلاح در برابر ویرانیهای روانی هستند.
جنگ و بحرانهای پیچیده، نه تنها زیرساختهای فیزیکی را تخریب میکنند، بلکه ذهن و روان انسان را نیز به شدت تحت تأثیر قرار میدهند و احساس ناامنی، ترس از آینده و از دست دادن کنترل را برمیانگیزند.
در چنین شرایطی، آرامش به معنای توانایی حفظ تعادل روانی، اتخاذ تصمیمات منطقی و ادامه دادن به فعالیتهای روزمره با وجود ترسها و نگرانیهاست. نخستین گام در حفظ آرامش، پذیرش واقعیت است. انکار شرایط یا امیدواری کاذب به بازگشت سریع وضعیت به حالت قبل، اغلب باعث افزایش تنش و اضطراب میشود.
فرد باید بپذیرد که جنگ و بحران بخشی از واقعیت فعلی است و تلاش برای کنترل چیزهایی که در توان او نیست، تنها انرژی روانی او را فرسایش میدهد. پذیرش این واقعیت، به معنای تسلیم شدن نیست، بلکه نقطه آغازی برای واکنش هوشمندانه و مدیریت شرایط است. در این مرحله، فرد به جای سرگرم شدن با اخبار منفی بیپایان یا شایعات، تمرکز خود را بر چیزهایی میگذارد که میتواند تحت کنترل خود داشته باشد.
مدیریت ورودیهای اطلاعاتی یکی از کلیدیترین اصول در حفظ آرامش است.
در عصر حاضر، دسترسی به اخبار و تصاویر ویرانگر جنگ، بهویژه از طریق شبکههای اجتماعی، میتواند باعث تسریع اضطراب و ایجاد ترسهای بیپایه شود. در زمان بحران، مصرف بیرویه اخبار نه تنها کمککننده نیست، بلکه باعث فرسایش روانی میشود.
بهتر است فرد زمان مشخص و محدودی را به دنبال کردن اخبار از منابع معتبر و رسمی اختصاص دهد و از دنبال کردن شایعات یا مشاهده تصاویر خشن که هیچ فایدهای برای اقدام عملی ندارد، خودداری کند. این کار به ذهن فرصت میدهد تا به جای غرق شدن در ترس، بر حل مسائل و حفظ تعادل تمرکز کند.
همچنین، ایجاد یک محیط فیزیکی امن و آرام، حتی در مقیاس کوچک، میتواند تأثیر شگرفی بر کاهش اضطراب داشته باشد. در شرایط جنگ، تلاش برای ایجاد یک فضای فیزیکی منظم، تمیز و دارای نور کافی، میتواند به عنوان پناهگاهی برای ذهن عمل کند. قرار داشتن در فضایی که نظم و امنیت نسبی را تداعی کند، به کاهش حس بیثباتی و افزایش احساس کنترل کمک میکند.
تقویت ارتباطات اجتماعی و حفظ پیوندهای انسانی نیز از ارکان اصلی آرامش در بحران است.
انسان موجودی اجتماعی است و تنهایی در زمان ترس و خطر، اضطراب را چندین برابر میکند. در چنین شرایطی، صحبت کردن با اعضای خانواده، دوستان یا همسایگان و به اشتراک گذاشتن احساسات و نگرانیها، به کاهش بار روانی کمک میکند. حمایت عاطفی گروهی و احساس تعلق به یک جامعه، به افراد میدهد که تنها نیستند و در برابر سختیها ایستادگی خواهند کرد.
حتی اگر امکان ملاقات حضوری وجود نداشته باشد، ارتباط از طریق پیامهای صوتی، تصویری یا تلفنی میتواند موثر باشد. همچنین، مشارکت در فعالیتهای گروهی کوچک، مانند کمک به همسایگان، تهیه غذا یا مراقبت از کودکان، حس مفید بودن و همبستگی را تقویت کرده و تمرکز را از ترس به سوی اقدامات سازنده تغییر میدهد.
تغذیه، خواب و فعالیت بدنی از ارکان فیزیولوژیک حفظ آرامش هستند.
در زمان بحران، استرس فیزیولوژیکی بدن افزایش مییابد و نیاز به مراقبت بیشتر از بدن پیدا میشود. تغذیه مناسب، خواب کافی و ورزش منظم، به تنظیم هورمونهای استرس و تقویت سیستم ایمنی کمک میکند. کمخوابی و تغذیه ناسالم میتواند اضطراب و تحریکپذیری را تشدید کند. بنابراین، حتی در شرایط دشوار، تلاش برای حفظ عادات سالم تغذیهای و خوابی ضروری است. فعالیت بدنی، حتی به صورت پیادهروی کوتاه یا ورزشهای خانگی، میتواند به تخلیه انرژیهای انباشته شده ناشی از استرس کمک کرده و احساس بهتری را ایجاد کند.
تکنیکهای آرامسازی و ذهنآگاهی نیز ابزارهای قدرتمندی برای مدیریت ترس هستند. تمرینات تنفسی عمیق، مدیتیشن، یوگا و تمرکز بر لحظه حال، به فرد کمک میکند تا از چرخه افکار منفی و نگرانیهای آینده رها شود. وقتی ذهن درگیر ترسهای آیندهنگرانه است، تمرکز بر تنفس و بدن، به بازگشت به لحظه حال کمک کرده و اضطراب را کاهش میدهد.
همچنین، برنامهریزی برای روزهای آینده و داشتن روتین روزانه، به ایجاد حس کنترل و امنیت کمک میکند. حتی اگر شرایط غیرقابل پیشبینی باشد، داشتن یک برنامه روزانه ساده که شامل کارهای کوچک و مشخص است، به ذهن نظم میدهد و از سردرگمی جلوگیری میکند.
توجه به نیازهای کودکان و افراد آسیبپذیر نیز در حفظ آرامش کلی جامعه و خانواده مهم است. کودکان و سالمندان نیاز به توضیحات ساده، حمایت عاطفی بیشتر و حضور نزدیک دارند. درک نگرانیهای آنها و پاسخگویی به نیازهایشان، هم به آرامش آنها کمک میکند و هم به کاهش اضطراب کل خانواده نیز منجر میشود.
در نهایت و خاتمه کلام اینکه ، حفظ امید و باور به توانایی عبور از بحران، روحیه و تاب آوری جمعی را تقویت میکند. امید به معنای خوشبینی کورکورانه نیست، بلکه باور به توانایی انسان برای بقا، سازندگی و بازسازی پس از بحران است. این امید، نیروی محرکهای است که افراد را به ادامه دادن و تلاش برای بهبود شرایط ترغیب میکند.
در مجموع، حفظ آرامش در زمان جنگ و بحران، فرآیندی چندبعدی است که نیازمند پذیرش واقعیت، مدیریت اطلاعات، تقویت روابط، مراقبت از بدن، تمرینات ذهنی، برنامهریزی و حفظ امید است. با به کارگیری این اصول، فرد نه تنها آرامش خود را حفظ میکند، بلکه میتواند به عنوان الگویی برای دیگران نیز عمل کند و در کنار جامعه، از پس چالشهای بزرگ برآید.
منبع: میگنا
پربیننده ترین پست همین یک ساعت اخیر