عصر ایران؛ نورا جمالی - در دولت کنونی ایالات متحده، تفاوت نگاه جی.دی.ونس (معاون رئیسجمهور) و مارکو روبیو (وزیر خارجه) به پروندۀ ایران، فقط ناشی از اختلاف سلیقه نیست بلکه بیشتر شبیه دو منطق متفاوت در سیاست خارجی است. ونس در مواضع علنیاش بارها از جنگهای بیپایان و مداخلهگری نظامی دولتهای ایالات متحده در ادوار گوناگون، انتقاد کرده و گفته آمریکا نباید در یک جنگ خاورمیانهای بیانتها گیر کند. او از تجربۀ جنگ آمریکا با عراق به عنوان یک هشدار یاد میکند و به نظر میرسد به جای «فشار حداکثری تا آخر خط»، بیشتر به مهار بحران و ترجیح مسیر دیپلماتیک متمایل است.
در مقابل، روبیو از چهرههای شناختهشدۀ جریان تندروتر در سیاست خارجی آمریکا است؛ کسی که سابقهاش نشان میدهد نسبت به ایران موضع سختگیرانهتری دارد و معمولا از ابزار فشار، بازدارندگی سخت، و همسویی نزدیکتر با اسرائیل دفاع میکند.
این تفاوت از نظر عملی مهم است، چون در یک دولت جنگمحور، چهرههای میانهرو میتوانند نقش ترمز را ایفا کنند؛ نه لزوما از سر دوستی، بلکه از سر محاسبه. ونس اگر به عنوان یک دولتمرد آمریکاییِ ضدجنگ بتواند نقش موثری در دولت ترامپ ایفا کند، ممکن است دست کم مانع شتابزدگی در تصمیمهای نظامی شود و از تبدیل جنگ فعلی به یک جنگ طولانی و بسیار پرهزینه جلوگیری کند.
همین موضع در گزارشهای اخیر هم دیده میشود: او نسبت به جنگ فرسایشی بدبین است و حتی مجددا تاکید کرده که آمریکا نباید برای سالها درگیر جنگ در خاورمیانه باشد. از این زاویه، حضور او میتواند برای ایران یک مزیت نسبی باشد چون هر صدای مخالف جنگ در واشنگتن، احتمال افزایش بیمحابای آتش جنگ کنونی را کاهش میدهد.
اما اینجا یک «اما»ی بزرگ وجود دارد: ونس را نباید یک «ضدجنگِ مطلق» دانست. او ضد «مداخلهگری بیپایان» است، نه الزاما مخالف «استفاده از زور در هر شرایطی». یعنی اگر ترامپ یا حلقۀ نزدیک او به این جمعبندی برسند که حملۀ محدود و یا عملیات نمایشی به سودشان است، ونس لزوما جلوی آن را نخواهد گرفت؛ شاید فقط بکوشد دامنۀ چنین اقدامی محدود بماند و گسترده نشود. به بیان سادهتر، ونس میتواند ترمز باشد، اما هدایت ماشین هنوز در دست دیگران است.
از طرف دیگر، روبیو بیشتر نمایندۀ منطق فشار حداکثری، بازدارندگی سخت، و زبان تهدید است. اگر وزن او در تصمیمسازی بالا باشد، احتمال اینکه جنگ با ایران شدت یابد، بیشتر میشود. در چنین فضایی، حضور ونس برای ایران مفید است، اما نه به این معنا که او «ضامن صلح» خواهد بود بلکه فقط میتواند یکی از نیروهای مهارکننده در درون یک دولت پرتنش و تنشآفرین باشد. پس اگر پرسش این باشد که آیا ونس میتواند مانع بالاگرفتن بی حد و حساب جنگ آمریکا و ایران شود، پاسخ محتاطانه این است: شاید تا حدی، بله؛ اما نه به تنهایی و نه قطعا.
بنابراین باید گفت که در دولت ترامپ، ونس بیشتر صدای احتیاط است و روبیو بیشتر صدای فشار. برای ایران همین اختلاف هم مهم است چون تجربه نشان داده که چنین اختلافاتی میتواند سرنوشت بحران را عوض کند. مثلا در حوالی سال 2006 جرج بوش مایل بود که با نیروی زمینی به ایران حمله کند و استانهای جنوبی ایران را تحت اشغال درآورد، ولی فرماندهان ارتش آمریکا با چنین تصمیمی مخالف بودند و همین مخالفت نهایتا بوش را از تصمیمش منصرف ساخت. با این حال تا وقتی که اتخاذ تصمیم اصلی در دست ترامپ و ائتلاف تندروهای اطراف او باشد، امیدبستن کامل به ونس هم کمی شبیه استفاده از ترمزدستی در سرازیری است؛ اقدامی مفید، ولی ناکافی.