عصرایران؛ احسان محمدی- نزدیک به ۳۰ سال پیش که دانشآموز دبیرستان بودم، دفتری داشتم که در آن جملههایی را که از کتابها و مجلات و روزنامهها به نظرم جذاب میآمد در آن مینوشتم. دفتر را سال 81 به دوستی هدیه دادم که احساس کردم بیشتر از من شیفتهاش شده اما یکی از جملاتش توی مغزم حک شده: «در وقتِ تنگِ جنگ، هر چه دادند بخور، هر چه نوشتند بخوان!»
منظور نویسنده این بود که جنگ آنقدر بیرحم است که حق انتخاب زیادی به آدم نمیدهد، نه دست آدمِ گرسنه «منو» میدهد که از میان آن، غذای مطلوبش را انتخاب کند و نه امکان دست یافتن آزادانه به خبرها وجود دارد. برای همین در شرایط گرسنگی جنگ هر چه دستت میرسد بخور و هر چه نوشتند بخوان، شاید راه درستتری پیدا کردی.
به تجربه ۲۷ سال کار رسانه میدانم که بسیاری از تصمیمگیران کشور در روزهای صلح آنقدر سرشان شلوغ بود و به حرفها و بولتنهای حواریون اعتماد داشتند که نیازی به خواندن نقد و نظر مخالف نمیدیدند و حتی ممکن بود آن را از سر «عناد و دشمنی و حسادت» ترجمه کنند، در جنگ که دیگر اوضاع مشخص است.
اما ما که به بیماری نوشتن و عشق به وطن مبتلاییم کماکان مینویسیم. میفهمم که وسط جنگ، زمان کالبدشکافی گذشته نیست، اینکه برخی تلخیها و تندیها در داخل کشور باعث شد جمعیتی از جوانان و حتی میانسالان امید به اصلاح و تغییر درون کشور را از دست بدهند، به کشور و رسانههای داخلی پشت کنند و هر دروغ و جعل خبر و آمارسازی رسانههای بیرونی را چشم بسته باور کنند و دشمنان رند هم از آب، کَره گرفتند و شکافها را عمیقتر کردند.
بر دشمنان حرجی نیست اما چرا تندروها کماکان به سیاست پر خسارت کینهورزی و خطکشی درون کشور ادامه میدهند؟ بحث بر سر اختلاف نظر نیست، بر سر ادامه سیاست تحکم و تهدید و حذف افرادی است که اتفاقاً ریشه در این کشور دارند و ثابت کردهاند دلسوز وطنند.
بیخطرترین مثال برای این ماجرا، همان مجری تلویزیون است که در بحبوبه جنگ با خط و نشان کشیدن برای دختران ملیپوشی که در لانه زنبورِ استرالیا بودند آنها را ترساندند و دشمن را جسور کردند که پیشنهاد پناهندگی بدهند و در آخر هم موفق شدند دو دختر ایران را از وطن جدا کنند. آن دخترها اگر اشتباه کردند راه حلش رجز خواندن و ترساندن آنها بود؟
این سیاست هنوز هم ادامه دارد. من بخش بزرگی از زندگی، کودکی و حتی خانوادهام را در جنگ تحمیلی از دست دادهام، بیرحمی جنگ و تبعات آن را میفهمم و میدانم جنگ تحمیلی جدید که به واسطه همدستی شیطانی چون «نتانیاهو» و دیوانه شهرتطلبی به نام «دونالد ترامپ» آغاز شده هم یک روز پایان مییابد.
تا همین امروز هم مقاومت جانانه ایرانیان ما را به کشوری بسیار قابل احترام در دنیا تبدیل کرده است که مقابل زور سر خم نمیکند و باسن ابرقدرتی را نمیبوسد! اما به همان اندازه که باید نسبت به «دشمنان» سرسخت باشیم لازم است با «دوستان» مدارا کنیم. به همان اندازه که باید موشک شلیک کنیم، باید زیرکانه به مذاکره فکر کنیم و راه آن را نبندیم و هر کس از آن حرف میزند را منافق و دشمن و خائن لقب ندهیم.
البته که نباید از موضع ضعف و شکست و حقارت تن به مذاکره بدهیم اما هر جنگی بالاخره یک روز تمام میشود و چه بهتر که با خسارات کمتر و از موضع اقتدار صورت بگیرد و قطعاً تجربه جنگ تحمیلی و فتح خرمشهر و پذیرش قطعنامه ۵۹۸ و ... از یاد نرفته است.
البته به عنوان شهروند هیچ اطلاعاتی از میزان موشکها و تسلیحات دستنخورده ایران برای ادامه حملات، ذخایر غذایی و ابزارهای مقاومت در مقابل یک جنگ طولانی مدت یا حتی راهکارهای پیشبینی شده در خصوص احتمال صدمه دیدن نیروگاههای برق یا منابع آب نداریم و نیروهای نظامی در این 35 روز به خوبی نشان دادهاند که چه دلاورانی هستند و چطور جهان را شگفتزده کردهاند و کارشان را بلدند اما ما هم سالهاست کارمان سر و کله زدن با مردم و شنیدن یا بازتاب دادن حرفهای آنها در حد توان بوده است.
یکی از آن نکات این است که بیرحمیهای دشمن و هوش ایرانیان و عشق مشترک به سرزمین مادری، یکبار دیگر گسلهای ایجاد شده در جامعه را به هم نزدیک کرده است، از آن برای آینده ایران بهره بگیریم، ما فردای جنگ به هم نیاز داریم. دشمن تازهی داخلی خلق نکنیم، کینه تازه تولید نکنیم، تفرقه جدید نیافرینیم.
قطعاَ باید خائنان به وطن مجازات شوند، هر کسی که با کلمه و قلم و سوت و کف و راهکار در زمین دشمنان ایران بازی کرد باید تاوان وقاحتش را بدهد اما درون کشور نیاز به همدلی داریم، به مهربانی بیشتر، به تحمل و مدارا ... به ویژه در میان افراد کلیدی که در جایگاه تصمیمگیری قرار دارند. در وقتِ تنگِ جنگ، بین خودمان دشمن خلق نکنیم. این کار، دشمنان ایران را خوشحالتر میکند. چند بار باید در چاه تفرقهها بیفتیم تا درس بگیریم؟