عصرایران؛ احسان محمدی- جنگ 40 روزه، چراغی از تردید را درونم روشن کرده که به بسیاری از جریانهای رسانهای که در سالهای اخیر، نرم و پاورچین به افکار عمومی راه یافت به شکل دیگری نگاه میکنم. جریانهایی که گاه در قالب شوخی و طنز و گاه در قالب شاعرانگی یا نفرت و حتی توصیه به بیخیالی مثل «ویروس کرونا» همهگیر شدند.
ماجرایی هست که میگوید زمان ملی شدن نفت، جاسوسی انگلیسی به نام «مستر جیکاک» که خودش را میان محلیهای اطراف مسجدسلیمان تا سر حد یک مومن معتقد بالا بُرده بود و لقب «سید جیکاک» هم به او داده بودند و شعبدهبازیهایش را به نام «معجزه» به مردم سادهدل میفروخت، شعری ساخته بود با این مضمون: «تو که مهر علی مِنِ دلته/ نفت ملی سی چنته؟» ( تو که عشق علی توی سینهات است، نفت ملی را میخواهی چکار؟)
این روزها بدبینم که نکند در همه این سالها یک «مستر جیکاک» این شعر «جای مردان سیاست بنشانیم درخت» از «سهراب سپهری» را ورد زبان همه کرد. در اینکه «سهراب سپهری» شاعر طبیعت و ظرافت بود شکی نیست اما برخلاف «احمد شاملو» و «اخوان ثالث» و تعداد زیادی از شاعران همعصرش اظهارنظر سیاسیِ علنی شدهای از او به جا نمانده.
اینکه عدهای بُرشی از شعر او را مثل چماق دست گرفتند و در میدان اتفاقات اجتماعی و سیاسی بر سر هر کنشگر سیاسی کوبیدند تا به او بفهمانند «سیاست چیز مزخرفی است و سیاستمداران جملگی به دردنخور!» خیلی طبیعی نیست. خود «سهراب» که آن همه نگران «گِل شدن آب» بود که «در فرودست انگار، کفتری میخورد آب» در زمان جوانی اتفاقاً شکار میکرد و خودش نوشته که اولین پرندهای که شکار کرده «سبز قبا» بوده.
میدانم و میفهمم که منظور «سهراب» از «مردان سیاست» در این شعر اشاره به درگیری، رقابت، قدرتطلبی و فریبی است که در رقابتهای سیاسی وجود دارد و او طرفدار آرمانشهری بود که در آن آدمی به طبیعت نزدیک شود و جهانی آرامتر و مهربانتر بسازد اما دنیای امروز اتفاقاً به مردان سیاست نیاز دارد وگرنه در جنگل مدرن بشری! لابهلای درختها خورده میشویم. جنگ را نه درختان شروع میکنند و نه درختان میتوانند خاتمه دهند، گره را آدمی خلق میکند و خودش باید باز کند.
این همه تکفیر سیاست و شهروندان علاقمند به امور سیاسی و دلزده کردن آدمهای مفید سیاست تنها به سود کسانی است که این عرصه را تهی از توانمندان میخواهند تا «شیرِ بیشهی خالی» شوند.
شکی نیست که رفتار و کردار و گفتاری برخی از سیاسیون در این سالها باعث مبتذل شدن امر سیاسی شد. وقتی هر کس با هر قد و قواره و وزنی – صرفاً با حمایت و رانت و دوپینگ- توانست بر کرسیهای سیاسی تکیه بزند و با ناکارآمدی، زندگی مردم را بازیچه خیالپردازیهای خودش کرد، طبیعی است که آدمهایی بگویند: «درخت» هم جای این مینشاندیم بهتر بود، حداقل اکسیژن تولید میکرد!
اما به همان اندازه که کوتاه قامتهای ناتوان در سیاست، باعث ناامیدی مردم شدند، من به رندی آنها که با تکرار سانتیمانتالیسم و ترویج ژستهای شیکی مانند «جای مردان سیاست بنشانیم درخت» باعث شدند مردم با سیاست قهر کنند و برخی با چند درصد آرا بر کُرسیهایی نشستند که برای 100 درصد مردم قانون وضع میکنند، هم مشکوکم.
ممکن است به خاطر جنگ و سیل خبرهایش دارم عقلم را از دست میدهم اما فکر میکنم همانطور که یک کشور به درختهای تناور، پر میوه و سرسبز نیاز دارد، به «مردان لایق، هوشمند و توانا در سیاست» هم نیازمند است. برای همین است که دشمنان گاهی با گلوله و گاهی با نیش زبان و طعنه و تهمت، مردان مفید و کلیدی سیاست را «ترور» یا «طرد» میکنند چون میدانند بودنشان در صحنه سیاسی تا چه اندازه منافع آنها را به خطر میاندازد ...
جای مردان سیاست، درخت ننشانیم، کسانی را بنشانیم که بتوانند از منافع مردم و میهن دفاع کنند، درست حرف بزنند، منطقی مذاکره کنند و اجازه ندهند ایران بیش از این در معرض نابودی قرا بگیرد وگرنه دیر و دور نیست که رندی از راه برسد و این جمله را توی دهانها بیندازد و بسیاری هم حق به جانب تکرار کنند: «تو که مهر علی مِنِ دلته/ تنگه هرمز سی چنته؟»