فیلم بیشتر »»
کد خبر ۱۱۶۲۳۶۹
تاریخ انتشار: ۱۷:۵۴ - ۲۲-۰۲-۱۴۰۵
کد ۱۱۶۲۳۶۹
انتشار: ۱۷:۵۴ - ۲۲-۰۲-۱۴۰۵

اتحادیه اروپا؛ غول اقتصادی یا کوتولۀ ژئوپلیتیک؟

اتحادیه اروپا؛ غول اقتصادی یا کوتولۀ ژئوپلیتیک؟
اتحادیه اروپا اساساً پس از ویرانی‌های جنگ جهانی دوم با این هدف شکل گرفت که رقابت‌های ملی‌گرایانه و جنگ‌های درون‌قاره‌ای مهار شوند. پروژه اروپایی در اصل یک پروژه صلح بود، نه یک امپراتوری ژئوپلیتیک. کشورهای اروپایی می‌خواستند اقتصادها را آن‌چنان به هم وابسته کنند که جنگ دیگر غیرمنطقی و ناممکن شود. به همین دلیل، بنیان‌های اقتصادی و حقوقی اروپا بسیار قوی‌تر از ساختارهای امنیتی و نظامی آن شکل گرفت.

عصر ایران؛ بانو بیدرانی - هر بار که بحرانی بزرگ در جهان شکل می‌گیرد، یک پرسش قدیمی دوباره مطرح می‌شود: چرا اتحادیه اروپا، با وجود ثروت عظیم، جمعیت قابل‌توجه و ظرفیت اقتصادی گسترده، هنوز در بسیاری از بحران‌های بین‌المللی بیشتر شبیه یک بازیگر اقتصادی عمل می‌کند تا یک قدرت واقعی ژئوپلیتیک؟

جنگ اوکراین، بحران غزه، تنش‌های اخیر میان ایران و آمریکا و حتی سال‌ها پیش جنگ عراق، همگی این واقعیت را آشکار کردند که اروپا در لحظه‌های حساس، معمولاً دنباله‌رو تحولات است نه شکل‌دهنده اصلی آنها. اتحادیه اروپا می‌تواند تحریم وضع کند، بسته‌های مالی تصویب کند، بیانیه صادر کند و درباره حقوق بشر سخن بگوید، اما هنگامی که بحران وارد مرحله امنیتی و نظامی می‌شود، نقش اصلی اغلب به آمریکا، روسیه یا حتی قدرت‌های منطقه‌ای واگذار می‌شود.

این وضعیت، برای قاره‌ای که یکی از بزرگ‌ترین اقتصادهای جهان را در اختیار دارد، عجیب به نظر می‌رسد. اتحادیه اروپا مجموعاً از نظر اقتصادی هم‌سنگ آمریکا و چین است. شرکت‌های اروپایی در بسیاری از صنایع پیشرو هستند، یورو یکی از ارزهای اصلی جهان است و اروپا همچنان یکی از مهم‌ترین بازارهای مصرفی دنیا به‌شمار می‌رود. اما در عرصه قدرت سخت ــ یعنی توان نظامی، تصمیم‌گیری سریع امنیتی و اعمال نفوذ ژئوپلیتیک ــ اروپا اغلب کند، پراکنده و وابسته ظاهر می‌شود.

ریشه این وضعیت را باید تا حدی در تاریخ خود اروپا جست‌وجو کرد. اتحادیه اروپا اساساً پس از ویرانی‌های جنگ جهانی دوم با این هدف شکل گرفت که رقابت‌های ملی‌گرایانه و جنگ‌های درون‌قاره‌ای مهار شوند. پروژه اروپایی در اصل یک پروژه صلح بود، نه یک امپراتوری ژئوپلیتیک. کشورهای اروپایی می‌خواستند اقتصادها را آن‌چنان به هم وابسته کنند که جنگ دیگر غیرمنطقی و ناممکن شود. به همین دلیل، بنیان‌های اقتصادی و حقوقی اروپا بسیار قوی‌تر از ساختارهای امنیتی و نظامی آن شکل گرفت.

در دهه‌های بعد نیز امنیت اروپا عملاً زیر چتر آمریکا و سازمان ناتو تعریف شد. بسیاری از کشورهای اروپایی، به‌ویژه پس از پایان جنگ سرد، ترجیح دادند هزینه‌های نظامی خود را کاهش دهند و بودجه بیشتری صرف رفاه اجتماعی، توسعه اقتصادی و خدمات عمومی کنند. نتیجه این شد که اروپا به یکی از پیشرفته‌ترین مناطق جهان از نظر کیفیت زندگی تبدیل شد، اما همزمان به آمریکا وابستگی امنیتی پیدا کرد.

بحران اوکراین این وابستگی را با وضوح بیشتری آشکار کرد. اروپا بدون حمایت نظامی و اطلاعاتی آمریکا، عملاً توان محدودی برای مقابله با روسیه داشت. حتی کشورهایی مانند آلمان که بزرگ‌ترین اقتصاد اروپا را دارند، سال‌ها از سرمایه‌گذاری جدی در حوزه دفاعی فاصله گرفته بودند. جنگ اوکراین باعث شد بسیاری از رهبران اروپایی از ضرورت «استقلال استراتژیک اروپا» سخن بگویند، اما تبدیل این شعار به واقعیت چندان ساده نیست.

مشکل فقط کمبود قدرت نظامی نیست؛ مسئله مهم‌تر، نبود اراده سیاسی واحد است. اتحادیه اروپا مجموعه‌ای از کشورها با تاریخ، منافع، زبان‌ها و نگرانی‌های متفاوت است. لهستان نگاه امنیتی متفاوتی نسبت به پرتغال دارد. فرانسه به مدیترانه و آفریقا توجه می‌کند، در حالی که کشورهای شرق اروپا بیشتر نگران روسیه‌اند. آلمان اولویت اقتصادی دارد و برخی کشورهای کوچک‌تر اساساً ترجیح می‌دهند وارد ماجراجویی‌های ژئوپلیتیک نشوند. همین اختلاف منافع باعث می‌شود تصمیم‌گیری در بحران‌ها کند و پیچیده شود.

در مقابل، آمریکا ــ با تمام اختلافات داخلی‌اش ــ در سیاست خارجی همچنان ساختار متمرکزتری دارد. چین نیز به‌دلیل نظام سیاسی متمرکز خود، قادر است تصمیمات استراتژیک بلندمدت بگیرد. اروپا اما اغلب میان ده‌ها پایتخت، پارلمان و ساختار بروکراتیک گرفتار می‌شود.

این مسئله در بحران غزه نیز کاملاً مشهود بود. کشورهای اروپایی حتی بر سر نحوه توصیف جنگ، میزان انتقاد از اسرائیل یا مسئله آتش‌بس موضع واحد نداشتند. در حالی که آمریکا ــ فارغ از موافقت یا مخالفت با سیاستش ــ موضعی مشخص و قابل‌تشخیص داشت، اروپا بیشتر به مجموعه‌ای از صداهای پراکنده شبیه بود.

با این حال، ضعف ژئوپلیتیک اروپا به معنای بی‌اهمیت بودن آن نیست. قدرت اروپا از نوع دیگری است؛ نوعی «قدرت نرم نهادی». اتحادیه اروپا هنوز یکی از مهم‌ترین استانداردسازان جهان در حوزه‌هایی مانند تجارت، محیط زیست، فناوری، حقوق دیجیتال و قوانین اقتصادی است. بسیاری از شرکت‌های جهانی ناچارند خود را با مقررات اروپایی تطبیق دهند. اروپا همچنین یکی از بزرگ‌ترین تأمین‌کنندگان کمک‌های توسعه‌ای و انسانی در جهان است. به بیان دیگر، اروپا شاید کمتر با ناو هواپیمابر و پایگاه نظامی نفوذ ایجاد کند، اما همچنان از طریق اقتصاد، قانون و بازار بر جهان اثر می‌گذارد.

اما پرسش اینجاست که آیا چنین مدلی در جهان امروز کافی است؟ جهان کنونی به‌تدریج از فضای خوش‌بینانه دهه ۱۹۹۰ فاصله گرفته و وارد دوره رقابت قدرت‌های بزرگ شده است؛ دوره‌ای که در آن جنگ، امنیت انرژی، فناوری نظامی و رقابت ژئوپلیتیک دوباره اهمیت یافته‌اند. در چنین جهانی، صرفِ قدرت اقتصادی ممکن است برای حفظ نفوذ بین‌المللی کافی نباشد.

اروپا اکنون میان دو هراس گرفتار شده است: از یک سو نمی‌خواهد دوباره به قاره‌ای نظامی‌گرا تبدیل شود که خاطره جنگ‌های ویرانگر قرن بیستم را زنده کند؛ از سوی دیگر، می‌بیند که جهان پیرامونش هر روز ناامن‌تر و رقابتی‌تر می‌شود. همین تردید، رفتار اروپا را محتاط، کند و گاه متناقض کرده است.

شاید به همین دلیل است که بسیاری از تحلیلگران، اتحادیه اروپا را «غول اقتصادی و کوتولۀ ژئوپلیتیک» توصیف می‌کنند؛ قدرتی که می‌تواند بر بازارهای جهانی اثر بگذارد، اما در تعیین سرنوشت بحران‌های امنیتی جهان هنوز نقش اول را بازی نمی‌کند.

با این حال، آینده هنوز قطعی نیست. اگر اروپا بتواند بحران‌های اخیر را به فرصتی برای هماهنگی امنیتی و سیاسی بیشتر تبدیل کند، شاید در دهه‌های آینده تصویر متفاوتی از این اتحادیه شکل بگیرد. اما فعلاً، در اغلب بحران‌های بزرگ جهان، اتحادیه اروپا بیشتر شبیه بازیگری است که هزینه‌های اقتصادی و انسانی بحران را می‌پردازد، نه قدرتی که قواعد بازی را تعیین می‌کند.

پربیننده ترین پست همین یک ساعت اخیر
ارسال به دوستان