عصر ایران - در روز هشتم جنگ ،به مانند روزهای گذشته اهالی فرهنگ و هنر به شهادت رهبر انقلاب آیتالله سیدعلی خامنهای و حمله آمریکا و اسرائیل به ایران واکنش نشان دادند و مطالبی منتشر کردند.
مریلا زارعی بازیگر سینما متنی را خطاب به رهبر شهید انقلاب منتشر کرد و نوشت:
« آقای شهیدم سلام
آقاجان، رفتنت را باور نمیکنم
۷ روز و شب گذشت و من هر لحظه پلکهایم را به هم میفشارم بلکه با باز شدنش از این خواب هولناک بیدار شوم و ببینم که همه اینها کابوس بوده... اما تلاش بیهوده ایست.
تو یکپارچه نور، یک کهکشان انرژی، تبدیل شدی به ذراتی کوچک به تعداد همه عشاقت، به تعداد همه مظلومان و رنجدیدگان جهان.
تو تکثیر شدی و نورت به قلب تک تک آزادیخواهان نفوذ کرد...
چه کسی تصور میکرد که بعد از آن شبهای تلخ دیماه که با دل شکسته رنج معترضان را بر جان خریدی رفتنت در میان هلهلههای شادی فریب خوردگان رسانههای دشمن اینگونه حماسه آفرین شود؟
و هر چه میگذرد من غمگینتر میشوم؛ غمگینتر و شرمگین که تمام این سالها فرصت حضور در محضر صمیمی و مهربانت را از دست دادم.

کاش شاعر بودم و در رثای این هجر میسرودم.
کاش نقاش بودم و در ترسیم این داغ رنگها را بر بوم نقاشیام بیرحمانه فرود میآوردم.
کاش مینواختم، بلکه میشد تمام این غم را از سرانگشتانم به تارهای ساز وارد کنم که اگر اینچنین میشد، نوایش ترجمان آه جگرسوزی بود که در این لحظه بر دلم سنگینی میکند.
آقاجان هنوز خبر پرکشیدنت بر جانم تازه بود که داغ ۱۶۸ دانش آموز و معلم مینابی امانم را برید. داغ پشت داغ و تا همین لحظه بی امان بر این جنایات علاوه میشود.
اما ملت غیور سرزمینم همه این داغها را به حماسه بدل کردند؛ از امدادگران جان برکف تا فرماندهان و سربازان شجاع کشورم که در این روزها، برای دفاع از خاک و ناموسشان، برای حفظ جان زنان و کودکان سرزمینشان از آسایش خود گذشتند تا کشورشان یکپارچه بماند و هیچ بیگانهای جرات پاره پاره کردن پرچم سه رنگ مقدسمان را به خود ندهد...
آقاجان، اما من، چه کردم؟ هیچ.
من ماندم و داغی از پشیمانی ندیدنت و نداشتنت تا ابد...»
محمدمهدی عسگرپور کارگردان، مدیرعامل خانه هنرمندان ایران و رییس هیات مدیره خانه سینما در پیامی نوشت:
«قصه پرغصه این روزهای ایران عزیزمان که در نبرد با بدنامان تاریخ قراردارد،به امیدخدا و به برکت خون شهدا و رهبر شهیدانقلاب، با سربلندی به سرانجامی نیکو خواهد رسید،چرا که سنت الهی نشان داده خون مظلوم پایمال نخواهد شد.»
رضا کیانیان بازیگر سینما و تئاتر نوشت: حقوق کودکان در جنگ، یکی از موضوعات مهم در حقوق بین الملل است، چون کودکان آسیب پذیرترین گروه در درگیریهای مسلحانهاند.
این حقوق در چند سند مهم بین المللی تعریف شده اند،از جمله convention on the Rights of the child و Geneva conventions در چارچوب این قوانین، چند اصل اساسی درباره کودکان در جنگ وجود دارد، حق حفاظت از خشونت کودکان نباید هدف حمله نظامی قرار بگیرد. کشتن، زخمی کردن با ایجاد رعب در میان کودکان نقض قوانین جنگ محسوب می شود.

هادی مقدمدوست نویسنده و کارگردان: صدای «شهید اول» ایران، صدای «رهبر شهید» ایران همچنان میپیچد و با یاری حضرت حق، همچنان اجازه نمیدهد هیچ خیال و سعی باطلی، حقطلبی مردم پهلوان ایران را مغلوب کند.
مردم دعوت دشمن از انواع و اقسام تروریستها را برای آشوب و اشغال و تجزیه میبینند.مردم اطلاع دارند این دشمنان دائما مشغول تحریم و تخریب زیرساختهای کشورشان بودهاند!
مردم متوجهند این دشمنان شیاد در اوج جنایتهای جنگی، همچنان احمقانه وانمود میکنند دلسوز هستند و قصد کمک دارند!
مردم دانا هستند و فریب نمیخورند چرا که حقطلبند. چرا که یکی همواره بوده و هست که واضح و صریح و شجاعانه «حرف حق» را گفته و میگوید و قدرتمندانه تمام قوا را برای دفاع از مردم و ایران در برابر دشمن آماده ساخته و فرمانده بوده و هست و خود «اولین شاهد دفاع از حق» شد و تا ابد حق را شهادت خواهد داد.
فریبا نادری بازیگر سینما و تلویزیوندر اینستاگرامش استوری کرد: خواستم بگم چه امروز، چه دیروز، چه چند سال آینده… هموطن بودن با شما بزرگترین افتخار ما بود ایران.

سیروس همتی نویسنده، کارگردان و بازیگر نوشت:«چطور میتوانم برای فرشتهها کاری کنم؟» دنبال راه و بهانهای هستم برای ادای دین، ابراز همدردی و جبران این نقصان... نتیجه آن شد که «داوطلب» شوم برای ابراز همدردی برای کمک در ساخت دوباره مدرسه، برای تدریس ریاضی، هر کاری برای فرشتههای آسمانی.»
آزیتا موگویی كارگردان در واکنش حمله به ایران استوری در اینستاگرام منتشر کرد:

امیر قادری منتقد سینما در یادداشتی نوشت:
ساده بنویسم؛ آنقدر که عقلم قد میدهد: اینکه وطن مثل خانواده آدم، چه خویشاوند خونی و چه حلقه دوستان نزدیک است. مهمترین اراده است، دستگیره نهایی، خانه آخری در لحظهای که بهنظرت میرسد سوتی دادهای, نقشههایت نگرفته، یا پایان دنیا فرا رسیده. همیشه تو دلت میدانی که این هر دو هستند.
میتوانی از تمام راههای به بنبست رسیده، به آغوششان برگردی. همین است که فکر میکنم نمیشود وطن را مثلا پس داد، یکدانه دیگرش را کشید و پسندید، باز عین خانواده آدم.
اما همه قصه به همین سادگیها نیست؛ این وسط یک مسئله چالشبرانگیز و یک شباهت سخت دیگر هم وجود دارد: باز مثل خانواده، باید تمام وطن را دوست داشته باشیم. نمیشود آن را که بهنظرت تندروتر است یا کندروتر کنار بگذاریم، یا مثلا خویشاوند و شهروندی را که از تو، گیرم در آن لحظه، خوشش نمیآید، یا سلیقه هم را قبول ندارید، یا زیادی غر میزند، یا با ریختوقیافه همدیگر حال نمیکنید.
وطن یعنی همه وطن، همانطور که خانواده، یعنی همه خانواده؛ یک عضوش را که بخواهی حذف کنی، باید بپذیری که در تمام آن مهمانیهای پُربرکتی که میتوانستند پُر از کلی برکت و صفا باشند، شکاف بیفتد و دیگر آنقدری که باید، خوش نگذرد. انصافا حیف است. (مکمورفی که سیگار را از وسط میبرید و یک قطعهاش را برمیداشت و میگفت: دیوونهها! این یک نصفهسیگار نیست این هیچی است.)
این چالش را اگر پشت سر بگذرانیم آنوقت تازه میتوانیم بگوییم عضوی از یک خانواده هستیم و آنوقت است که وطن همه آغوشش را به رویمان باز میکند.
طبعا رسیدن به این میزان تحمل و بهخصوص میخواهم از این کلمه استفاده کنم: «بلوغ» سخت است. اما قبول کنیم که خانواده و میهن، یعنی همان ارزشمندترین داراییهایی که نمیتوانیم دستبهدست و جابهجا و احیانا محدود و کمشان کنیم و از سروتهشان بزنیم، ارزش دندان روی جگر گذاشتن و از سرگذراندن این مرحله سخت و چالشبرانگیز پذیرش، و شما بگو، تحمل کردن همدیگر را دارد...
بخصوص اگر خدا دوطرف رویمان را بوسیده و این فرصت را بهمان عطا کرده باشد، که بتوانیم اسم این وطن را بنویسیم: ایران
ایرج طهماسب نیز در اینستاگرامش برای دومین بار بعد از آغاز جنگ، یک استوری دیگر منتشر کرد و نوشت: «کسی میتواند خواب یک ایران پیشرفته ببیند که آن را ویران نکرده باشد.»

حامد عنقا نویسنده و کارگردان در یادداشتی نوشت:
گفتم میرزا، دیدی چه شد؟ دیدی چه داغی بر دلمان گذاشتند؟ دیدی دستان کوچک دختران میناب امسال در شب قدر و در عزای علی بن ابیطالب به آسمان بلند نمیشود که بگویند بک یا الله؟ دیدی رمضان وطن را خون کردند؟ دیدی به چهره ایران خنج انداختند؟
لبخند زد. همان لبخند همیشگی. گفت صبور باش. گفتم محمد آقا؛ جگرم خون است و دلم آشوب. قلمام خشکیده، چه بگویم؟ از چه بگویم؟ گفت از ایران بگو، از فرزندان ایران بگو.
گفتم کاش امروز بودی. گفت هزار هزار بهتر از من زیر این پرچم است. این عهدِ ماندگار از درفش کاوه و کمان آرش و خون سیاوش است. این سرو بلند از خون چمرانها و همتها و باکریها سیراب شده. گفتم و تو... لبخند زد. محمد را میگویم. محمد بروجردی. حجت من بر قهرمانان ایرانم.
گفتم دل بچهها میلرزد. چشم مادرها نگران است. گفت به پرچم نگاه کن و پرچمدارها.
یوسف حاتمیکیا فیلمساز با انتشار یک استوری نوشت: در این خاک کهن، مگر اصیلتر از قوم کُرد بر ایرانی بودن میشناسیم؟ نام ننگین گروههای تجزیهطلب را از دامان پاک آنان بزدایید؛ که کُرد، خود نخستین فریاد علیه تفرقه و پاسدار همیشگی خاک ایران است.

داریوش یاری، مستندساز و کارگردان سینما اظهار کرد: رهبر ما برای ایستادگی و مقاومتش به شهادت رسید. آیا حضرت آیتالله خامنهای در سالی که رهبر این کشور شد، همین فردی بود که چند روز پیش به شهادت رسید؟ به نظر من خیر. او تبدیل به همان انسان کاملی شد که شهید مطهری از آن حرف میزد؛ انسانی که وقتی میگوید «یکی مثل من با یکی مثل یزید بیعت نمیکند» تا پای جان ایستادگی میکند.
او رهبری است که شبیه ملت خودش شده و ما ملتی هستیم که شبیه رهبرمان شدهایم. ما ققنوسی بودیم که در سال ۱۳۵۷ از زیر خاکستر بیرون آمد و مطمئن باشید از زیر خاکستر این جنگ هم ققنوس دیگری بیرون خواهد آمد هرچند آنها که به کشور ما تجاوز کردهاند قادر به درک این مفاهیم نیستند.
بابک خواجه پاشا کارگردان سینما: اول یاشاسین وطن🇮🇷 آخیر یاشاسین وطن/ خاک میخوریم ولی خاک نمیدهیم

رضا کشاورز حداد کارگردان فیلم «باغ کیانوش»، در واکنش به حملۀ وحشیانۀ اتحاد آمریکایی-صهیونیستی به خاک ایران نوشت:
در باورهای اسطورهایِ ما، سپندارمذ گواهی میدهد که خاکِ وطن، همواره با خون مردانش زنده مانده است. از آنگاه که آرش تیر سرنوشت را رها کرد، فریدون ضحاک را به بند کشید و منوچهر انتقام خون پدر گرفت، همواره داغ مردانی بزرگ بر جان ما مانده است؛ خونهایی که چون بذر در این خاک ریشه دواندند و به شاخههای غیرت و شرافت بدل شدند.
تاریخ گواه خواهد بود که رهبر شهیدِ ما چون فرّهمندی وطنپرست، در آینه فریدون، بر عَلَم استکبارِ ضحاکان فرود آمد و چنان آرش، تیری رهاشده از دل ایمان بود. همانطور که آرش تن داد تا خاک بماند، او نیز تن سپرد تا نام ایران خم نشود.
تاریخ گواه خواهد بود که ما ملتِ او، چنان منوچهر و کیخسرو در پی انتقام خونهای بهناحقریخته هستیم. ما تا آخرین نفس پای خاک و اعتقادمان ایستادهایم و مرزهای عزت و استقلال را حفظ میکنیم. تاریخ گواه خواهد بود که ما مردم ایرانزمین در عصر او، افسانهها را زیستیم.
مریم کاویانی بازیگر سینما و تلویزیون: «داستان تو هنوز تمام نشده؛ تو خواهی خندید در جایی که قبلا گریه کرده بودی...»

حسین نمازی، کارگردان سینما در واکنش به حمله جنایتکارانه رژیم صهیونی و آمریکا به خاک ایران نوشت:
کافیست لحبازی را لحظهای کنار بگذاری تا متوجه شوی؛ هیچگاه، طرف درست و غلط تا بدین حد شفاف نبوده. یک طرف ترامپیست که در همان آمریکا ۳۴ بار به جرائم جنسی محکوم شده، در پروندهی قاچاقچی کودکان (جفری اپسین) از متهمهای اصلیست.
همسرش سابقا در صنعت پورن فعال بوده و قبل از ترامپ ، پارتنر رهبر بزرگترین شبکه قاچاق جنسی کودکان در تاریخ آمریکا بوده و این دو حامی نتانیاهویی هستند که بخاطر نسل کشی در غزه تحت تعقیب است. و این سه از شاهزادهای حمایت میکنند که کشتهشدگان امریکایی در خلیج فارس را «قهرمان» و کشته شدگان هجدهم و نوزدهم دی ماه را «تلفاتِ انقلاب» مینامد.
و این طرف ماجرا؛ مردی که قرنها پس از کوروش کبیر و شاه عباس صفوی ، پس از صدهها تحقیر ، غرور خفه شدهی یک ملت را به آنها برگرداند. نه ترسید ، نه فرار کرد، نه پنهان شد. ایستاد و ایستاده جان فدای خاک میهن کرد. و سرانجام را به جایی رساند که قدرتمند ترین ارتش دنیا هر روز به کشورهای اروپایی و عربی تشر میزند تا برابر ایران به یاریاش بشتابند.
کافیست کمی تاریخ خوانده باشی تا معنای اینها را درک کنی. کافیست کمی جئوپلوتیک بدانی تا متوجه شوی اگر این پیچ تاریخی را رد کنیم ، اگر پیروز قطعیِ این نبرد باشیم ، چه درهای شگفتانگیزِی به روی ایران عزیزمان باز خواهد شد. دوستان من ، کفهای روی آب را کنار بزنید، ماجرا، روسری دخترها و قیمت دلار و گرانی نیست.
ماجرا فتح قلهایست که اگر متحد باشیم چیزی به آن نمانده. طبیعیست که قدرتهای دنیا هرکاری میکنند تا آن قله فتح نشود؛ چه با آشوب ، چه با جنگ و تجزیه. رفیق. طرف درست تاریخ مثل روز روشن است.
سجاد افشاریان نویسنده و بازیگر، در پستی برای وطن نوشت:
وطنم تو بیمحابا زیبایی؛ آنچنان که بردن نامت برای من ـ به فریاد، زیر لب، در آواز، آهسته یا نجواکنان ـ زیباترین دعاهاست. هر لحظه نگاهت میکنم، میبوسمت؛ ای لالهگون از خون هزاران هزار مردمانت، بچههایت و عاشقان جوانت. به بردن نام خودت دعایت میکنم؛ به نور، تمام من، ایران من.
ما در تو میمردیم، جلوی چشم تماشاگرانی به وسعت جهان. قول میدهیم حوصلهتان سر نرود؛ ما بهآهستگی تا آخرین نفر میمیریم. ما مردمیم و با تکتک حروف ناممان، با قرض و وام و پسانداز دو «ی» میمیریم.
با یکی دو گلوله جنگی، یکی دو بمب، یکی دو هزار ساچمه؛ با یکی دو ماه سفره خالی، با سالها روز خوشی که نبود؛ با هزاران صدایی که شنیده نشد و محو شد؛ با آرزوهای بیصاحب و بیپایانی که تباه شد؛ با پدر یا مادری که هر روز با نگاه به عکس جوانش، مرگ را در قلب خود پمپاژ میکند.
وقتی بازی تمام شد، وقتی مرگ در را بست و زندگی به شماره افتاد، لطفاً قصه ما را برای آیندگان به زبان فارسی نقل نکنید؛ حیف از این زبان که در دهان شما بماند. حیف از این ایران، این حجم بیپایان زیبایی؛ عبادتی به تکرار نام وطن… وطن، وطن، وطن؛ برای رهایی از آتش و کینه و خشم.
زمستان سیاه ۱۴۰۴

محمدرضا منصوری تهیهکننده در وصف وطن نوشت:
وطن فقط یک خاک نیست؛ نفسِ ماست، نامِ ماست، در روزهای سخت جنگ، ما کنار هم میایستیم؛ چون ایران فقط یک سرزمین نیست، خانهی دلهای ماست.
برای ایران میمانیم، میایستیم و امید را زنده نگه میداریم. ایران، ای همیشهوطن.
حضور (دوباره) ابراهیم حاتمیکیا میان مردم

سعید سعدی، تهیهکننده سینما، در یادداشتی نوشت:
امام خامنهای اندیشمند و حکیمی دانا فقیهی توانا و فرماندهی بی بدیل که همچون مولایمان حسین ابن علی (ع) دست بیعت با یزیدیان زمان نداد و با شجاعت تمام مقابل تمام مستکبران حهان ایستاد و به یاران شهیدش چون حاج قاسم، حاجی زاده باقری و ... پیوست.
برماست که اکنون با تمام توانم پیرو و ادامه دهنده راه این شهید والا مقام و یاران شهیدش چون پاکپور، موسوی و دیگر شهیدان این جنگ رمضانی باشیم و انشالله که نصرت خداوند متعال با مقاومت ملت شهیدپرور ایران و حاضر در صحنه نصیبمان گردد و پیروز از این امتحان الهی بیرون آییم.
اکنون که دشمن راه به جایی نیاورده، دست به کشتار کودکان و مردم بیدفاع میزند و از هیچ جنایتی دریغ ندارد. جوامع بینالمللی هم از آنجایی که جیرهخوار این شیطان بزرگ میباشند، خاموش ماندهاند.
محسن جسور، کارگردان، در یادداشتی در واکنش به حملۀ وحشیانۀ اتحاد آمریکایی-صهیونیستی به ایران نوشت:
پارهٔ تن ما ایران در رویارویی با بی آبروهای جهان که دندان تیز کرده اند به طمع خاک ؛ با شمشیری آغشته به خون حرامیان طعم خاری را می چشند این روزها و فرزندان برومند این مادر، برای ما آبرو می خرند هر روز در جهان، و چراغ ها را یک یه یک به روشنی می افروزند برای بیداری عالم در برابر باطل.
آنها که خیال خام داشتند؛ با ریختن خون دخترکان معصوم ما و خشکاندن لبخند کودکانهٔ فرزندانمان در میناب و ردای شهادت بر تن پیر فرزانهٔ ما کردن؛ ما را هراسانند و گام هایمان را سست کنند؛ کورخوانده اند.
ما سرزمین ایرانیم. سرزمین دلیران و رادمندان پارسی و سلحشوران حسینی که از خون های ما لاله جوانه می زند.
ما ایستاده میمیریم اگر به وقت جنگ باشد و متجاوزین را پیش از مردن، زنده زنده دفن میکنیم.
ما خاک میخوریم و خاک نمیدهیم. خون میدهیم و خانه نمیدهیم. آنچه به دشمنانمان و خائنین به وطن خواهیم داد؛ همه خشم و خروش و کینه است و آنچه برای فرزندانمان هبه داریم؛ محبت و لبخند.
باشد که پیروزی را پیش از عید پارسیان فریاد خواهیم زد.
امیریل ارجمند، بازیگر سینما و تلویزیون، در واکنش به حملۀ وحشیانۀ امریکایی-صهیونیستی گفت:
شهادت رهبر انقلاب یک بیاحترامی و توهین از سوی آمریکا و اسرائیل به مردم کشور ماست. هرطور که فکر کنید آنها خطوط قرمز را رد کردهاند و هیچ ایرانی واقعی چنین چیزی را برنمیتابد.
ما ایرانی هستیم و اعتقاد داریم که کشورمان بسیار محکم و قوی است. انسجام ملی تنها دوای عبور از مقطع کنونی است.
حضور مردم در میدان اخیر نشان داد که این انسجام، صرفاً یک اتفاق شوقی نیست.
محمود کریمی کارگردان سینما و برنده سیمرغ بلورین بهترین کارگردان اول جشنواره فجر، در یادداشتی برای این روزهای وطن نوشت:
اسفند خورشیدی شده محرم شصت و یک هجری؛ ماییم و یک تاریخ و این جغرافیا. کاش بعدها در شاهنامهها بنویسند همه با هم بودیم و دستبهدست هم تا آخر ماندیم. تماشاچی تعزیه کجا و بازیگر معرکه کجا! جنگ است و جنگ بر سر ایران است؛ اولین و آخرین نشانیام از زمین.
چه زود گذشت خاطرات خوش دوستانم، و چه نمیگذرد این روزهای جنگی، آوار، خونها و فغانها. به یاد محرم و صفرم و قصه هزاربارهی لشگریان یزید و پیروان امام شهید. حالا وسط همین سرزمین و همین شهر، کودکی رجز میخواند و دیگری میجنگد، مردی فریاد میزند و زنی تیمار میکند.
مثل آن امام شهید که با سخاوت، هم راه را برای دوستانش گشود و هم آرزوی دشمنش را برآورده کرد؛ چه پایانی از این بهتر!