ورود یمن به عرصه جنگ با اسرائیل و آمریکا بهمعنای گسترش دایره تهدید و افزایش عدم قطعیت برای طرف مقابل است. این دقیقا همان عاملی است که میتواند بر پیچیدگیهای بحران بیافزاید.
به گزارش ایرنا، نحوه و زمان ورود نیروهای مقاومت از جبهه یمن به صحنه جنگ با آمریکا و رژیم صهیونیستی موضوعی بود که از شروع این جنگ گمانهزنیهای متعددی را به خود معطوف داشت و تحلیلگران از نقطهنظرات متعدد و متفاوتی به این موضوع پرداختند.
در روزهای پیش از ورود انصارالله به میدان، برخی رسانهها و تحلیلگران به دلایل مختلفی اشاره کردند که چرا یمنیها همزمان با حزب الله لبنان، به سایر همقطاران خود نپیوستهاند. به عنوان مثال، «یورونیوز» با توصیف انصارالله به عنوان «یار ذخیره» ایران نوشت: برخی تحلیلگران معتقدند که ایران نیز تمایل ندارد تمام ابزارهای خود را به طور همزمان وارد میدان کند و ممکن است حوثیها را برای مرحله بعدی درگیری حفظ کرده باشد.
پس از آن که یمنیها رسما جبههای را علیه دشمن آمریکایی-صهیونی گشودند، تحلیلها سمتوسوی تازهای گرفت از جمله «اسپوتنیک» در گزارش خود تصریح داشت: حالا بابالمندب برگ برنده ایران است که میتواند این تنگه راهبردی را برای آمریکا و اسرائیل به «تنگه اشکها» تبدیل کند.
ورود مستقیم یمن به صحنه جنگ کنونی در حمایت از ایران یکی از مهمترین مولفههای تعیینکننده جنگ کنونی ائتلاف آمریکایی-صهیونی علیه ایران است. ارتش یمن روز شنبه اعلام کرد که در حمایت از ایران به صورت مستقیم برای نخستین بار به اسرائیل حمله کرده است. اما ورود یمن چرا مهم است؟ یمن امروز، دیگر آن بازیگر منزوی و محاصرهشدهای نیست که در سالهای ابتدایی جنگ عربستان و امارات علیه صنعا، صرفا در موقعیت دفاعی قرار داشت.
آنچه طی سالهای گذشته رخ داده، تبدیل یک بازیگر تحت فشار به کنشگری است که میتواند قواعد بازی را تغییر دهد. این تغییر، نهفقط در سطح نظامی بلکه در ابعاد اقتصادی، امنیتی و حتی روانی قابل مشاهده است. به همین دلیل، ورود یمن به این معادله، باید بهعنوان یک نقطه عطف مورد توجه قرار گیرد؛ نقطهای که نشان میدهد جغرافیای تقابل در حال گسترش است و بازیگران جدیدی در حال تعریف نقشهای تعیینکننده برای خود هستند.
برای درک اهمیت نقش یمن، باید به گذشته نهچندان دور بازگشت؛ به سالهایی که این کشور تحت یکی از شدیدترین و طولانیترین جنگهای منطقهای یعنی حمله ائتلاف سعودی قرار داشت. این جنگ با هدف فروپاشی ساختار سیاسی و نظامی یمن آغاز شد، اما در عمل به شکلگیری یک تجربه منحصر بهفرد از مقاومت انجامید.
انصارالله یمن در طول بیش از هشت سال، با مجموعهای از چالشهای همزمان مواجه بود؛ از حملات بیوقفه هوایی گرفته تا محاصره اقتصادی، فشارهای سیاسی و جنگ روانی گسترده.
در چنین شرایطی، انتظار غالب این بود که این جنبش به مرور زمان دچار فرسایش شود و توان خود را از دست بدهد. اما آنچه رخ داد، مسیری متفاوت را رقم زد. یمن نهتنها فرو نپاشید، بلکه بهتدریج توانست خود را بازسازی کند و حتی به سطحی از خودکفایی در حوزههای کلیدی برسد. این خودکفایی، بهویژه در حوزه تسلیحاتی، نقطه عطفی در تغییر موازنه بود.
توسعه توان موشکی و پهپادی، ایجاد زیرساختهای بومی برای تولید و نگهداری تجهیزات نظامی و همچنین طراحی شبکههای فرماندهی که در برابر حملات مکرر مقاومت کنند، از جمله دستاوردهایی بود که در دل همین جنگ شکل گرفت. در کنار این موارد، یمن توانست بهخوبی از ظرفیتهای جغرافیایی خود نیز بهره ببرد؛ کوهستانها، مناطق صعبالعبور و ساختارهای زیرزمینی، به بخشی از استراتژی دفاعی و حتی تهاجمی این کشور تبدیل شد. این تجربه، یمن را به بازیگری تبدیل کرده که نهتنها از جنگ نمیهراسد، بلکه آن را بهعنوان محیطی برای بروز و تقویت توانمندیهای خود میشناسد. چنین بازیگری، وقتی وارد یک معادله جدید میشود، صرفا یک نیروی کمکی نیست، بلکه عاملی است که میتواند سطح درگیری را تغییر دهد و قواعد آن را بازنویسی کند.
یکی از مهمترین ویژگیهایی که یمن در سالهای اخیر بهدست آورده، توانایی ضربهزنی به اهدافی در فاصلههای دور است؛ قابلیتی که بهطور مستقیم جغرافیای تهدید را تغییر داده است. در گذشته، تهدید علیه اسرائیل عمدتا از جبهههای نزدیکتر تعریف میشد؛ اما اکنون، بازیگرانی وارد میدان شدهاند که میتوانند از فاصلههای هزاران کیلومتری نیز اثرگذار باشند. حملات موشکی و پهپادی یمن در دورههای گذشته، نشان داد که این کشور توانسته مرزهای کلاسیک جنگ را پشت سر بگذارد. این حملات، صرفا از منظر نظامی اهمیت ندارند، بلکه از نظر روانی و راهبردی نیز تأثیرگذارند. وقتی یک بازیگر بتواند از فاصلهای دور، اهداف حساس را تهدید کند، معادلات دفاعی طرف مقابل بهطور کامل دگرگون میشود.
این تحول به معنای افزایش هزینههای دفاعی، پراکندگی منابع و کاهش تمرکز در تصمیمگیری است. سامانههای دفاعی باید در جغرافیایی گستردهتر مستقر شوند و این امر، خود به کاهش کارایی آنها منجر میشود. از سوی دیگر، فشار روانی ناشی از احتمال حملات غیرمنتظره، میتواند بر تصمیمگیریهای سیاسی و نظامی نیز اثر بگذارد.
در چنین شرایطی، ورود یمن به عرصه تجاوز اسرائیل و آمریکا به ایران بهمعنای گسترش دایره تهدید و افزایش عدم قطعیت برای طرف مقابل است. این دقیقا همان عاملی است که میتواند یک درگیری محدود را به یک بحران پیچیده و چندبعدی تبدیل کند.
یکی از ابعاد کمتر مورد توجه، اما بسیار مهم در نقش یمن، توانایی این کشور در انتقال جنگ از حوزه نظامی به حوزه اقتصادی است. در دنیای امروز، جنگها صرفا با سلاح و تجهیزات نظامی تعیین نمیشوند، بلکه اقتصاد به یکی از میدانهای اصلی تقابل تبدیل شده است. یمن در این زمینه، تجربهای قابل توجه بهدست آورده است.
موقعیت جغرافیایی یمن، بهویژه اشراف آن بر تنگه بابالمندب به این کشور امکان میدهد تا یکی از مهمترین مسیرهای تجارت جهانی را تحت تأثیر قرار دهد. این تنگه، گذرگاه حیاتی برای انتقال انرژی و کالا بین آسیا، اروپا و آفریقاست و هرگونه اختلال در آن، پیامدهایی فراتر از منطقه دارد.
در سالهای گذشته، یمن نشان داد که میتواند از این موقعیت بهعنوان یک اهرم فشار استفاده کند. حملات به کشتیهای مرتبط با اسرائیل، نهتنها موجب اختلال در مسیرهای کشتیرانی شد، بلکه هزینههای بیمه، حملونقل و حتی قیمت انرژی را تحت تأثیر قرار داد. این وضعیت، فشار اقتصادی قابل توجهی بر اسرائیل وارد کرد و بهطور خاص، بندر ایلات را با بحران مواجه ساخت. این تجربه نشان میدهد که یمن قادر است جنگ را به سطحی منتقل کند که مدیریت آن برای طرف مقابل بسیار دشوارتر است. در چنین سطحی، حتی کشورهایی که بهطور مستقیم درگیر جنگ نیستند نیز تحت تأثیر قرار میگیرند و این امر، دامنه فشارها را افزایش میدهد.
تلاشهای بینالمللی برای مهار یمن در دریای سرخ، یکی دیگر از شاخصهای مهم در ارزیابی جایگاه این کشور است. ائتلافهایی که به رهبری آمریکا با هدف تأمین امنیت کشتیرانی و جلوگیری از حملات یمن شکل گرفتند، در عمل نتوانستند بهطور کامل به اهداف خود دست یابند. این ناکامی، نشاندهنده پیچیدگی میدان و توانایی یمن در تطبیق با شرایط است.
یمن در این دوره، نشان داد که میتواند با تغییر تاکتیکها، استفاده از ابزارهای متنوع و بهرهگیری از عنصر غافلگیری بر محدودیتهای خود غلبه کند. این توانایی باعث شده که حتی حضور قدرتهای بزرگ نیز نتواند بهطور کامل مانع از اقدامات این کشور شود.
از سوی دیگر، این وضعیت نشان داد که هزینه مهار یمن، بسیار بیشتر از آن چیزی است که در ابتدا تصور میشد. هرگونه اقدام مستقیم علیه این کشور، میتواند با واکنشهای غیرقابل پیشبینی همراه باشد و همین امر، نوعی بازدارندگی ایجاد کرده است.
در چنین شرایطی، ورود یمن به درگیری جدید، بهمعنای انتقال همین تجربه به یک سطح گستردهتر است؛ سطحی که میتواند معادلات دریایی و امنیت خطوط ارتباطی را بهطور جدی تحت تأثیر قرار دهد.
اگر بخواهیم نقش یمن را در یک مفهوم خلاصه کنیم، باید به موقعیت ژئوپلیتیکی آن اشاره کنیم. بابالمندب، نهفقط یک تنگه دریایی، بلکه یکی از کلیدیترین نقاط در نقشه انرژی و تجارت جهانی است. کشوری که بر این نقطه اشراف دارد، در واقع به یکی از مهمترین اهرمهای فشار در سطح بینالمللی دسترسی دارد.
یمن طی سالهای اخیر نشان داده که بهخوبی از این موقعیت آگاه است و میتواند آن را بهعنوان یک ابزار راهبردی به کار گیرد. این آگاهی، در شرایطی که درگیریها ابعاد گستردهتری پیدا میکنند، اهمیت بیشتری پیدا میکند.
در واقع یمن با تکیه بر این موقعیت، میتواند فراتر از یک بازیگر نظامی عمل کند و به یک بازیگر ژئوپلیتیکی تبدیل شود؛ بازیگری که تصمیمات آن، نهفقط بر میدان جنگ، بلکه بر بازارهای جهانی نیز اثر میگذارد.
ورود یمن به درگیری در کنار سایر بازیگران منطقهای، به شکلگیری یک جبهه چندلایه منجر شده است. این جبهه، از نظر جغرافیایی گسترده و از نظر تاکتیکی متنوع است. چنین ساختاری، کار را برای هر طرفی که در مقابل آن قرار میگیرد، بسیار دشوار میکند.
در این شرایط، طرف مقابل ناچار است منابع خود را در چندین جبهه توزیع کند و این امر، بهطور طبیعی به کاهش تمرکز و افزایش فرسایش منجر میشود. از سوی دیگر، هماهنگی میان این جبههها، میتواند فشارها را بهصورت همزمان افزایش دهد و ابتکار عمل را از دست طرف مقابل خارج کند.
یمن در این میان، نقش مهمی در تکمیل این ساختار ایفا میکند. حضور آن در جبهه جنوبی، بهمعنای گسترش دامنه درگیری و افزایش پیچیدگی آن است. این پیچیدگی، همان عاملی است که میتواند یک جنگ کوتاهمدت را به یک نبرد فرسایشی تبدیل کند.
با در نظر گرفتن تمامی این عوامل، میتوان به این نتیجه رسید که ورود یمن به جنگ رمضان، یک تغییر راهبردی در معادلات منطقهای است. این کشور با تکیه بر تجربه، توانمندی و موقعیت جغرافیایی خود، به بازیگری تبدیل شده که میتواند مسیر تحولات را تحت تأثیر قرار دهد.
یمن امروز، دیگر در حاشیه قرار ندارد. این کشور به یکی از مؤلفههای اصلی در تعیین موازنه قدرت تبدیل شده است. توانایی آن در ایجاد هزینه، گسترش جغرافیای درگیری و تأثیرگذاری بر اقتصاد جهانی، باعث شده که نقش آن از یک بازیگر محلی، به یک عامل تعیینکننده ارتقا یابد. ورود این کشور به جنگ کنونی، نشان داده که معادلات در حال تغییر است و بازیگران جدیدی در حال شکل دادن به نظم آینده منطقه هستند؛ نظمی که بیش از هر زمان دیگری، پیچیده، چندبعدی و در حال تحول است.