عصرایران؛ احسان محمدی – ردیف کردن لیستی از رذایل اخلاقی برای «دونالد ترامپ» کار سختی نیست، ممکن است برای دقایقی داغ نشسته بر دل آدم را آرام کند ولی گرهی باز نمیکند. اما آیا او آگاهانه دروغ میگوید؟
«باراک اوباما» در صفحات 968 تا 990 کتاب «سرزمین موعود» که نشر «مون» با ترجمه «امیرحسین رزاق» روانه بازار کرده به ماجرای «تولدیسم» پرداخته است. او با اشاره به سخنرانی ترامپ در سال 2011 مینویسد: ترامپ بعد از اشاره مختصری به احتمال نامزدی خودش برای ریاستجمهوری ادعا کرد: «اصلاً معلوم نیست این مرد از کدام ناکجاآبادی آمده. افرادی که با او به یک مدرسه رفتهاند هرگز او را ندیدهاند و نمیشناسند». در ابتدا توجهی به این حرفها نشان ندادم، شرح زندگی من با جزئیات کامل در اداره ثبت احوال هاوایی موجود بود ... پدربزرگ و مادربزرگ من هنوز بریده روزنامهای قدیمی را که آگهی تولدم در آن درج شده بود را داشتند.»
او مینویسد ترامپ با کمک دوستانش در فاکسنیوز هر روز در تلویزیون ظاهر میشد و میگفت: «ما شک داریم این آقا متولد آمریکا باشد!». او حتی مینویسد ترامپ رسماً اعلام کرد که چند کارآگاه را استخدام کرده تا ته و توی ماجرا را در بیاورند!
حدس میزنید وقتی با اسناد و مدارک رسمی و مستدل مشخص شد «باراک حسین اوباما» در مرکز درمانی کاپولانی آمریکا به دنیا آمده «ترامپ» چکار کرد؟ او «هیلاری کلینتون» را مقصر اعلام کرد که اولین بار به این موضوع شک کرده بود و از خودش تقدیر کرد که به این ماجرا پایان داده است!
این تکنیک اوست. مردی که حقیقت و واقعیت را به سبک خودش روایت میکند، برایش هیچ اهمیتی ندارد دیگران چه برداشتی میکنند، رسانه دارد و البته کسانی هم عاشق این هستند تا دروغهایش را باور و حتی تکرار کنند تا بتوانند سوار قطارش شوند. لابد شما هم از خودتان پرسیدهاید چطور ممکن است کشوری مثل آمریکا با داشتن ناسا، دانشگاههای بیمانند، متفکران، فیلسوفان، نویسندگان و مخترعانی که در جهان نامهای ارزشمندی هستند چنین آدمی را با میلیونها رأی به عنوان رئیسجمهور انتخاب کرده باشند؟
سوال درستی است ولی جواب آن واقعاً دشوار است. «کارلوس لوزادا» روزنامهنگار آمریکایی در کتابی با عنوان «به چه میاندیشیدیم؟» که «مهناز دهکردی» فصل پنجم آن را ترجمه کرده با اشاره به کتاب «دستکاری فکر آمریکایی» نوشته «آماندا کارپنتر» مفسر سیاسی محافظهکار، منطق دروغهای ترامپ را دستهبندی میکند.
او مینویسد دروغهای ترامپ غالباً پنج مرحله دارند:
1- «مسئله را از آنِ خود میکند»، یعنی بر موضوعی سیاسی دست میگذارد که دیگران ترجیح میدهند در مورد آن صحبت نکنند.
2- «پیشروی و انکار»، یعنی دروغ را بدون پذیرش مسئولیت آن بیان میکند.
3- «تعلیق ایجاد میکند» و قول میدهد شواهد ارائه کند، شواهدی که هرگز ارائه نمیشوند.
4- «بیاعتبارکردن حریف»، یعنی به شخصیت و انگیزههای هرکسی که دروغ او را به چالش بکشد حمله میکند و در نتیجه موضوع بحثبرانگیزی پدید میآورد، حتی زمانی که حقیقت چیز دیگری است.
5- صرفنظر از همهٔ شواهد و مدارک و در هر شرایطی، ادعا میکند برنده شده است.
این شیوه برایتان آشنا نیست؟ در این جنگ که یک ماه از آن گذشت او چند بار از این تکنیک استفاده کرد؟ چند بار بدون هیچ توضیحی تغییر موضع داد؟ چندبار اعلام پیروزی کرد؟ چند بار بدون اینکه شواهدی ارائه دهد توئیت زد؟
کارپنتر میگوید رسانههای خبری «دوست دارند» ترامپ دروغ بگوید، زیرا غوغایی که پس از آن به پا میشود باعث میشود «مردم روزنامه بخوانند، برنامههای آنها را تماشا کنند و روی پیوندهای صفحات وب آنها کلیک کنند». ترامپ میداند که نمیتواند در واقعیتِ دیگران با آنها رقابت کند، به همین دلیل واقعیت خودش را میسازد!
او به معنای واقعی یک پدیده شگفتانگیز است. شخصیتی که میتوانداز اول صبح حرف بزند، رسانهها را سرگرم، مردم را نگران، بازارهای اقتصادی را پرتلاطم و جنگها را پر خسارت کند و آخر شب وقتی مشخص شود حرفهایش دروغ بوده، بدون اینکه لزومی به عذرخواهی ببیند در مورد پردههای سالن رقصی که در کاخ سفید دارد میسازد اطلاعاتی بدهد که به درد هیچکس نمیخورد و بعد همانظور که دستهایش را به دو طرف میز روبرویش تکیه داده، گردنش را کج کند، به دوربین زل بزند و بگوید: «کاملاً معلوم است که من رئیسجمهور فوقالعادهای هستم، بهترین در تاریخ آمریکا و البته جهان!»
او شاید محصول واقعی عصری است که واقعیت زیر نورهای قرمز و تند سالنهای رقص، فلش دوربین رسانههای دروغگو، دود ناشی از شلیک موشکها و لبخند متملقانه و تهوعآور سیاستمدارانی با کت و شلوارهای سیاه و کراواتهای صورتی گم شده است.