عصر ایران؛ یلدا آذرپی- گیلان در روزهای بحرانی بار دیگر پذیرای میهمانانِ سرزده است. این استان دیگر فقط مقصد گردشگری نیست. گیلان پناهگاه امنِ هموطنانِ درراهمانده، پایتختنشینانِ آواره از بمباران و خانوادههایی شده که از مناطق جنگزده به جایی آرامتر پناه آوردهاند. این استان زیبا و پرخاطره میزبانی را به پدیدهای انسانی و سازمانیافته بدل کرده است. هتلها و اقامتگاههای بومگردی، مدارس، مراکز عمومی، خانههای شخصی و ظرفیتهای درمانی به مهمانان اختصاص یافتهاند.
مسؤولان میگویند مشکلی در تأمین ارزاق عمومی و خدمات اقامتی وجود ندارد و مردم، بخش خصوصی و نهادهای اجرایی در کنار هم ایستادهاند. آنچه این روزها در گیلان دیده میشود، همدلی و بازسازی آرامش است و همۀ اینها به کشور یادآوری میکند که در سختترین لحظهها هم میتوان رنج را مدیریت کرد.
گیلانی که با تصویر دریا، جنگل، باران و سفر در ذهن ایرانیها جا خوش کرده، این روزها نقش دیگری یافته است: پناهدادن به مردمی که ناچار به ترک خانه شدهاند. وقتی پایتختنشینان یا خانوادههای جنگزده راهی شمال میشوند، استانهایی مثل گیلان به اقامتگاههایی برای پناهجویی، نجات و آرامش بدل میشوند. میزبانی در چنین شرایطی ارزش اجتماعی بسیار بالایی دارد، چون انسانِ بحرانزده، پیش از هر چیز، به امنیت روانی نیاز دارد. گیلان با بافت فرهنگی باز، زیرساخت گردشگری و تجربۀ میزبانی، توانسته این نیاز را تا حد زیادی پاسخ دهد.
این میزبانی صرفاً بر پایۀ امکانات فیزیکی نیست. اگر تنها تخت و سقفی ارائه شود، کار، نیمهتمام میماند. مهمتر از اینها، شیوۀ برخورد مردم و مسئولان است.
میهمان در گیلان احساس نمیکند سربار است؛ حس میکند پذیرفته شده و دیده میشود. همین حس، بخشی از رنج بحران را کم میکند. از نظر مدیریت شهری هم، این استان توانسته بین خدمترسانی به مردم بومی و پذیرش مهمانان، تعادل نسبی برقرار کند. حفظ تعادل در چنین شرایطی ساده نیست و به هماهنگی، شکیبایی و اعتماد عمومی نیاز دارد. گیلانیهای هوشمند و باسخاوت نشان دادهاند که قادرند در روزهای سخت، نقشی فراتر از ساکنان جغرافیای خاص ایفا کنند و میتوانند با درایت زیستگاهشان را به خانۀ دوم دیگران بدل کنند.
مهماننوازی در گیلان رفتاری مقطعی نیست و از قضا بخشی از هویت اجتماعی مردم این استان است. در روزهای عادی این خصلت در پذیرایی از گردشگران و مسافران نمود مییابد و در روزهای سخت، جلوهای روشنتر و ریشهدارتر پیدا میکند. این روزها بسیاری از خانوادهها، اقامتگاهها، ویلاها و حتی خانههای شخصی، مهیای اسکان موقتِ مهمانان شدهاند. این رفتار نشان میدهد مهماننوازی گیلانی صرفاً رسم فرهنگی نیست؛ این خصیصه نوعی سرمایۀ اجتماعی است که در زمان بحران بهنحوی عملی نمایان میشود.
وقتی خانوادهای از منطقۀ ناامن میگریزد، به اندازۀ غذا و سرپناه، به عطوفت و رفتار انسانی نیاز دارد. لبخند، گفتوگو، آرامش و احترام در چنین شرایطی از هر چیز دیگری مهمتر است. مردم گیلان به همۀ اینها واقفاند و به همین دلیل در روایتهای این روزها، بارها از همراهی و پذیرش گرم اهالی این استان یاد میشود. این همراهی، به مهمان آرامش میدهد و میزبان را در همراهی با یک اقدام ملی شریک میکند.
اهمیت این موضوع صرفاً اخلاقی نیست؛ اجتماعی هم هست. در جوامعی که همبستگی قوی دارند، بحرانها کمتر به آشفتگی تبدیل میشوند. گیلان این روزها این واقعیت را عیان کرده که اگر جامعه آمادۀ همدلی باشد، میتواند بار بحران را سبکتر کند. مهماننوازی، سازوکاری ارزشمند برای کاهش تنش، افزایش آرامش و بازگشت به زندگی عادی است.
مهماننوازی گیلانیها تعارف ظاهری نیست؛ خصلتی زنده و جاری در رفتار روزمره است. در گیلان، مهمان را با گرمی و صفای دل میپذیرند، نه با فاصلهگذاری، بیزاری و نگاهِ بالا به پایین. رفتار میزبان عموماً رسمی یا حسابگرانه نیست. تفاوت اصلی همینجاست. گیلانی نگاه انسانی دارد، مهمان را به زندگیاش راه میدهد و از خودخواهی، ظواهر و تشریفات درمیگذرد. این خصیصه، بیش از آنکه جغرافیایی باشد، از تفاوتهای فرهنگی سرچشمه میگیرد.
یکی از مهمترین جلوههای میزبانی گیلان، همراهی هتلداران، اقامتگاههای بومگردی و مجموعههای گردشگری است. در شرایط عادی، این مجموعهها با منطق اقتصادی اداره میشوند، اما در بحران، نقش اجتماعی نوینی مییابند. بسیاری از مراکز اقامتی در استان اعلام کردهاند با تخفیفهای قابل توجه و در برخی موارد رایگان، مهیای پذیرایی از مسافران و جنگزدگان هستند. چنین تصمیمی، تحسینبرانگیز و نشانۀ بلوغ و مسئولیتپذیری اجتماعی مردم این خطه است.
چنین مشارکتی دو فایدۀ بزرگ دارد: نخست آن که فشار از دوش دولت و نهادهای امدادی برداشته میشود؛ دوم آن که خانوادههای آسیبدیده با هزینۀ کمتر و آرامش بیشتر اسکان مییابند. در شرایطی که نااطمینانی اقتصادی و روانی همزمان هجوم آورده است، همین کاهش هزینه میتواند بخشی از بار بحران را کم کند. نکتۀ مهم دیگر این است که گردشگری در گیلان از صنعت فصلی به زیرساخت پشتیبان تبدیل شده است. این یعنی اقامتگاهها صرفاٌ مختص فصول سفر نیستند؛ بلکه در لحظههای دشوار هم میتوانند بخشی از امنیت اجتماعی باشند.
همراهی بخش خصوصی در چنین موقعیتی، اعتماد عمومی را افزایش میدهد. اگر مردم شاهد باشند که مراکز اقامتی مسئولانه رفتار میکنند، نسبت به سفر و اقامت در استان اطمینان بیشتری مییابند. این اعتماد، سرمایهای بلندمدت است. گیلان نشان داده اقتصاد گردشگری میتواند در خدمت انساندوستی قرار بگیرد و سودآوری را با مسئولیت اجتماعی آشتی دهد. این دقیقاً همان بزنگاهی است که صنعت و تجارت، از کسبوکار صِرف، به بخشی از حل بحران تبدیل میشود.
هر نوع میزبانی، اگر فاقد مراقبت درمانی باشد، ناقص است. در گیلان، نظام سلامت همزمان با افزایش حضور مهمانان، در وضعیت آمادهباش قرار گرفته تا بتواند پاسخگوی نیازهای احتمالی باشد. این مسئله بهویژه برای سالمندان، کودکان، بیماران مزمن و مادران باردار اهمیت دارد. در چنین شرایطی، بیمارستانها، مراکز درمانی و بخشهای تخصصی مانند دیالیز باید بتوانند بدون اختلال خدمات ارائه دهند. گزارشها نشان میدهند که در گیلان، ظرفیت درمانی بهصورت فعال مدیریت شده و تجهیزات تازهای برای خدماترسانی به مراجعهکنندگان اضافه شده است.
بحران فقط جابهجایی مکانی نیست؛ گاهی اضطراب، خستگی، بیماری و نیاز به درمان، از خودِ سفر سختتر میشود. اگر فردی بداند در مقصد، خدمات درمانی در دسترس است، بخشی از نگرانیاش از بین میرود. به همین دلیل، نظام سلامت در این روزها از نهاد خدماتی به سازوکار آرامسازی جامعه بدل میشود.
کادر درمان در این میان نقشی خاموش اما حیاتی دارد. پزشکان، پرستاران و کارکنان درمانی، بار اصلیِ اطمینانبخشی را بر دوش میکشند. اگر بیمار بهموقع درمان شود، خانوادهاش آرامتر میماند؛ اگر مراقبتها منظم باشند، اعتماد به کل استان بیشتر میشود. گیلان با تقویت این بخش نشان داده که میزبانی صرفاً پذیرش جمعیت نیست؛ مراقبت از جانِ جمعیت است. این نگاه، میزبانی را از عملیات اجرایی به مسئولیت انسانی ارتقا میدهد.
هیچ میزبانییی بدون تأمین مطمئنِ کالاهای اساسی پایدار نمیماند. نان، برنج، دارو، سوخت، مواد غذایی و اقلام روزمره، ستونهای ناپیدای آرامش در هر استان هستند. اگر این ستونها متزلزل شوند، نه مردم بومی آرامش خواهند داشت و نه میهمانان. به همین دلیل، یکی از خبرهای مهم دربارۀ گیلان این است که مسئولان استان اعلام کردهاند مشکلی در تأمین ارزاق عمومی و پذیرایی از مهمانان وجود ندارد. این جمله، شاید ساده به نظر برسد، اما حاکی از مدیریت و درایت است.
وقتی جمعیت ناگهان افزایش پیدا میکند، فشار بر بازار، شبکۀ حملونقل و توزیع کالا بالا میرود. اگر مدیریت ذخایر و زنجیرۀ تأمین درست انجام نشود، خیلی زود کمبود یا التهاب شکل میگیرد. در گیلان بهنظر میرسد این موضوع با دقت پیگیری شده است. تداوم فعالیت بازارها، مراکز توزیع و مسیرهای تأمین کالا باعث شده استان فعلاً از بحران کمبود در امان بماند. این ثبات آرامشبخش است و حامل این پیام است که ما همراه و مراقب شماییم؛ سفره و سقف را مهیا کردهایم.
این مسأله از نظر اجتماعی هم بسیار مهم است. وقتی مردم مطمئن باشند کالاها بهقدر کافی وجود دارند، از هجوم احساسی به فروشگاهها و انبار کردن غیرضروری خودداری میکنند. اطمینانبخشی به آرامش عمومی کمک میکند و گویای این واقعیت است که تأمین کالاهای اساسی صرفاً موضوع اقتصادی نیست؛ اتفاقاً بخشی از امنیت روانی جامعه است. گیلان با حفظ این تعادل، نشان داده که میتوان همزمان مهماننواز بود و ثبات را حفظ کرد. این همان چیزی است که استان را از حالت واکنشی، به وضعیت مدیریتی میرساند.
در هر بحران، مهمترین اتفاق در ساختمانهای رسمی رخ نمیدهد؛ در خانههای مردم رخ میدهد. در گیلان، بسیاری از شهروندان داوطلبانه خانهها، ویلاها یا فضاهای شخصی را به اسکان موقت مهمانان اختصاص دادهاند. برخی غذا تهیه میکنند و برخی وسایل ضروری؛ گروهی راهنمای مهمانان میشوند و دستهای با خوشرویی و همدلی، از فشار روحی هموطنان پناهجو میکاهند. سرمایۀ اجتماعی همین است و در روزهای سخت ارزشش چند برابر میشود.
همدلی صرفاً بیان احساس نیست و میتواند در کنش اجتماعی نمود یابد. وقتی مردم به جای تماشاگر بودن، وارد میدان میشوند، بحران سبکتر میشود و خیلی زود شبکهای غیررسمی اما مؤثر شکل میگیرد که میتواند بخشی از نیازهای فوری را پوشش دهد. در چنین وضعیتی، کمکرسانی به کنش جمعی تبدیل میشود. از نظر روانی نیز این رفتار اهمیت دارد. خانوادهای که از خانهاش دور شده، بیش از هر چیز نیاز دارد حس کند پذیرفته شده است. همین حس، تنش را کاهش میدهد و به فرد امکان میدهد با شرایط جدید سازگار شود. همدلی مردمی در گیلان، سازوکاری آرامشبخش و حمایتی است و به همین دلیل است که نام گیلان در چنین روزهایی، با مهربانی، امنیت و همراهی گره خورده است.
رفتار و منش استاندار گیلان، دکتر هادی حقشناس نیز مصداق مدیریت آرام، محترمانه و مردممدار است؛ مدیریتی که با روحیۀ مهماننواز گیلان همخوانی دارد. حقشناس، سیاستمداری اصلاحطلب و تکنوکراتی عملگرا است. او دکترای اقتصاد دارد و اساساً در گفتوگوها و مواضعش بر مفاهیمی مثل «مشارکت سیاسی»، «تعامل»، «شایستهسالاری» و «وفاق» تأکید میکند.
در دورههای مختلف نیز بیشتر بر مدیریت اجرایی، حل مسئله و کاهش تنش سیاسی تکیه داشت تا تقابل جناحی. وقتی مسئولان استان با سعۀ صدر، گفتوگوی مستقیم و نگاه حلمسأله با مردم و مسافران برخورد میکنند، اعتماد عمومی بیشتر میشود و تصویر مثبتی از استان شکل میگیرد. چنین رفتاری نشانۀ درک درست از جایگاه اجتماعی گیلان است؛ استانی که احترام، صمیمیت و مدارا در آن بخشی از فرهنگ عمومی محسوب میشود. بدون شک چنین رویکردی به تقویت سرمایۀ اجتماعی کمک میکند.
نکتۀ مهم دیگر این است که مسافرپذیری و مهاجرپذیری، اگر با برنامهریزی همراه باشد، میتواند به مزیتی هوشمندانه برای گیلان تبدیل شود. منطق این موضوع روشن است؛ استانی که زیبایی طبیعی، موقعیت جغرافیایی مناسب و فرهنگ پذیرنده دارد، میتواند از حضور گردشگران و مهاجران برای رونق اقتصادی و فرهنگی بهره ببرد. اما این پذیرش باید مدیریتشده باشد، نه احساسی و بدون چارچوب. اگر زیرساختها، ظرفیت شهری، حملونقل، خدمات درمانی و منابع طبیعی در نظر گرفته شوند، حضور مهمانان میتواند فرصت باشد، نه فشار. مهماننوازی هوشمندانه یعنی پذیرش همراه با تدبیر، نه صرفاً گشودن درها بدون محاسبه.
سودآوری ناشی از گردشگری و مهاجرپذیری برای گیلان، دو روی یک سکه است. از سویی افزایش درآمد برای کسبوکارهای محلی، رونق بازار مسکن، رشد رستورانها، هتلها، حملونقل و فروش محصولات بومی از مهمترین مزایا به شمار میآید، میتواند اشتغالزایی کند و سرمایهگذاری را بالا ببرد. از سوی دیگر، فشار بر منابع طبیعی، افزایش ترافیک، بالا رفتن قیمت زمین و مسکن و تغییر بافت فرهنگی از چالشهای جدی است. اگر سودآوری بدون مدیریت باشد، به جای توسعۀ پایدار، ازدحام و فرسایش به جا میگذارد. توسعۀ اقتصادی باید موزون و متعادل باشد.
تجربۀ این روزهای گیلان میتواند به الگوی ملی بدل شود. این استان نشان داده در شرایط بحرانی، میتوان بین مهماننوازی، تأمین کالا، خدمات درمانی و مشارکت مردمی تعادل برقرار کرد. چنین تعادلی آسان به دست نمیآید و حاصل هماهنگی چندلایه بین مردم، بخش خصوصی، نهادهای درمانی، مسئولان اجرایی و فعالان محلی است. اگر هرکدام از این حلقهها ضعیف باشد، زنجیرۀ میزبانی پابرجا نمیماند. گیلان تا اینجا موفق شده این زنجیره را حفظ کند.
اهمیت این تجربه در آن است که بحرانها ممکن است در آینده تکرار شوند. کشور عزیزمان میتواند با بحرانهای طبیعی، امنیتی و اجتماعی مواجه گردد. آنچه اکنون در گیلان شکل گرفته، فقط مختص امروز نیست و میتواند بهعنوان نمونهای از «میزبانی مسئولانه» در حافظۀ ملی باقی بماند. این الگو چند پیام روشن دارد: نخست اینکه کرامت انسانی باید در اولویت باشد؛ دوم اینکه منابع باید هوشمندانه مدیریت شوند؛ و سوم اینکه اعتماد عمومی، اصلیترین سرمایه به گاهِ بحران است.
گیلان این روزها به کشور یادآوری میکند که همدلی اگر سازمانیافته باشد، به توان تبدیل میشود. توانمندی مهمترین خصیصهای است که جامعه در زمان بحران به آن نیاز دارد. صلح و صفای گیلان، روایت ایران همدل است، ایرانی که هنوز میتواند در روزهای سخت، آغوش خانهاش را به روی مردم عزیزش بگشاید.
*(نویسنده تجربۀ شخصی خود را نوشته که منحصر به این استان شمالی بوده و بادا که دیگران هم از خطه های دیگر بنویسند).