فیلم بیشتر »»
کد خبر ۱۱۵۴۷۶۸
تاریخ انتشار: ۱۱:۳۶ - ۱۹-۰۱-۱۴۰۵
کد ۱۱۵۴۷۶۸
انتشار: ۱۱:۳۶ - ۱۹-۰۱-۱۴۰۵
مقاله تحلیلی سی‌ان‌ان قبل از آتش‌بس امروز

«عصر حجر»؛ تهدیدی که ایران به سُخره گرفت

«عصر حجر»؛ تهدیدی که ایران به سُخره گرفت
مواجهۀ ترامپ باعث شد «دکترین مقاومت» در ایران از رویکرد دفاعی به «تهاجم بازدارنده» تغییر یابد

   عصر ایران؛ لیلا احمدی- هر چند از امروز آتش بس برقرار شده و از 21 فروردین بر سر شروط ایران مذاکرات با آمریکا از سر گرفته خواهد شد اما همچنان مقاله و تحلیل استیون کالینسون در سی‌ان‌ان خواندنی است:

در میانۀ جنگی که هنوز پایان روشنی برایش ترسیم نشده و هر روز ابعاد تازه‌تری از آن بر اقتصاد، امنیت و سیاست جهانی سایه می‌اندازد، دونالد ترامپ با سخنرانی ملی‌اش دربارۀ ایران کوشید روایت رسمی واشنگتن از این درگیری را بازسازی کند؛ روایتی که بر نمایش قدرت، توجیه ضرورت حمله و القای نزدیک‌بودن «پیروزی» استوار است.

سخنانش طبق معمول بر تردیدها و شائبه‌ها دربارۀ میزان واقعی توفیق نظامی آمریکا و اسرائیل و فقدان راهبرد روشن برای خروج از بحران افزود. ترامپ در سخنرانی 20 دقیقه‌ای‌اش بار دیگر ایران را تهدید وجودی ایالات‌متحده قلمداد کرد، اما غیر از تکرار ادعاهای پیشین، سند تازه‌ای برای پشتیبانی از این روایت ارائه نداد. 

همین مسئله باعث شد سخنرانی‌اش بیشتر به تلاش برای تثبیت دستاوردی مبهم شباهت یابد تا شرح دقیق از وضعیت جنگ. در عین حال، اظهارات تند او دربارۀ احتمال تشدید حملات، تهدید زیرساخت‌های غیرنظامی و ادامۀ فشار بر تهران، این نگرانی را تقویت کرد که جنگ رو به پایان نیست و اتفاقاً می‌تواند وارد مرحله‌ای فرسایشی‌تر و پرهزینه‌تر شود. بازارهای جهانی نیز بلافاصله به این پیام‌ها واکنش نشان دادند. افزایش قیمت نفت و نگرانی از اختلال در عرضۀ انرژی، بار دیگر نشان داد که بحران ایران از مرزهای منطقه فراتر رفته و به مسئله‌ای جهانی بدل شده است.

در آمریکا نیز، جنگ به‌جای آن‌که انسجام سیاسی برای ترامپ به همراه بیاورد، بر افت محبوبیت او، بی‌اعتمادی عمومی و نگرانی از تبعات اقتصادی افزوده و در این میانه پرسش اصلی این است که آیا رئیس‌جمهور آمریکا واقعاً می‌داند این جنگ چگونه پایان خواهد یافت، یا می‌کوشد با زبانی پرطمطراق، ابهام راهبردی را تا زمان مناسب پنهان کند؟ اگر پایان روشنی در کار نباشد، سرنوشت سیاسی این جنگ و میراث ترامپ چه خواهد بود؟

_

سی‌ان‌ان:
سخنرانی ترامپ و تلاش برای توجیه جنگ

دونالد ترامپ در سخنرانی ملی‌اش دربارۀ جنگ با ایران، در برابر افکار عمومی‌ای قرار گرفته که به ریاست‌جمهوری‌اش بی‌اعتماد است و به این جنگ تازه با تردید و نگرانی می‌نگرد. او می‌دانست که برای متقاعدکردن مردم، صرفاً بیان شعارهای تند و لحن تهدیدآمیز کافی نیست و به همین دلیل کوشید در سخنرانی ۲۰ دقیقه‌ای‌اش، توضیح منسجم‌تر و آرام‌تری در باب چرایی ورودش به جنگ ارائه دهد.

استدلال ترامپ این بود که نمی‌توان اجازه داد تروریست‌های حاکم بر ایران پس از ۴۷ سال تهدید آمریکا، به سلاح هسته‌ای دست یابند. او از شکست دیپلماسی و سرکوب خشن مردم ایران سخن گفت و بار دیگر بر یکی از مهم‌ترین سرمایه‌های سیاسی‌اش یعنی نمایش قدرت تکیه کرد.

[م. در ادبیات سیاسی جهان، تحلیل تقابل ایران، آمریکا و اسرائیل ریشه در تضاد عمیق گفتمان‌ها و منافع دارد. وقتی دونالد ترامپ یا سایر مقامات آمریکایی از واژۀ «تروریسم» استفاده می‌کنند، آن را از منظر «نظم امنیت بین‌الملل» تعریف می‌کنند. آن‌ها هرگونه تلاش برای تغییر موازنۀ قدرت در منطقه از سوی ایران با عنوان محور مقاومت را تهدید تروریستی می‌نامند.

اما از دیدگاه ایران و بسیاری از ملت‌های منطقه، «تروریسم دولتی» اصطلاحی است که برازندۀ اقدامات آمریکا و اسرائیل است. درواقع، جنایتکاران واقعی آمریکا و اسرائیل هستند. آمریکا با اشغالگری در عراق و افغانستان، استفاده از تحریم‌های اقتصادی (که تروریسم اقتصادی نامیده می‌شود) و ترور رسمی رهبران سیاسی و مقامات نظامی، ثبات منطقه را برهم زده است.

اسرائیل با دهه‌ها اشغالگری، سرکوب سیستماتیک فلسطینیان و حملات نظامی به کشورهای همسایه، مصداق بارز نقض حقوق بشر و تروریسم دولتی است. ایران معتقد است که حضورش در منطقه برای مقابله با تروریسمِ دست‌ساز غرب (مانند داعش) و دفاع از مظلومان است. پاسخ به این پرسش که «چه کسی جنایتکار و تروریست است؟» به این بستگی دارد که معیار بررسی چه باشد؟ «قوانین دیکته‌شدۀ قدرت‌های بزرگ» یا «حق دفاع مشروع و استقلال ملت‌ها»؟ از نگاه عدالت‌محور، اشغالگری و ترور رسمی، بزرگترین جنایت است و ریشۀ آن را باید در سیاست‌های واشینگتن و تل‌آویو جُست.]

با این حال، به نظر می‌رسد این استدلال‌ها اگر یک ماه زودتر مطرح می‌شدند، می‌توانستند اثرگذاری بیشتری داشته باشند؛ یعنی زمانی که عملیات آغاز شده بود و هنوز آشفتگی و تغییر مداوم در اهداف جنگی، اعتماد عمومی را فرسوده نکرده بود. حالا اما، پس از هفته‌ها پیام‌های متناقض، تغییر در روایت رسمی و ابهام در هدف نهایی جنگ، حتی واضح‌ترین توضیحات ترامپ نیز ممکن است اثر خود را از دست داده باشند. سخنرانی‌ او نتوانست فضای پرتشویش را آرام کند و این پرسش را باقی گذاشت که اساساً پایان این جنگ قرار است چگونه رقم بخورد؟

[م. سخنرانی ملی دونالد ترامپ دربارۀ جنگ ایران، روز چهارشنبه مورخ ۱ آوریل ۲۰۲۶، از سالن کراس‌هال کاخ سفید در واشنگتن‌دی‌سی به‌صورت تلویزیونی ایراد شد. این سخنرانی ۲۰ دقیقه‌ای، به‌جای آن‌که حامل خبر تازه یا نشانه‌ای از پایان بحران باشد، عمدتاً تکرار همان مواضع و ادعاهایی بود که ترامپ طی هفته‌های گذشته در شبکه‌های اجتماعی و گفت‌وگو با رسانه‌های همسو مطرح کرده بود.

او در این سخنرانی مدعی شد «اهداف راهبردی اصلی» عملیات نظامی آمریکا و اسرائیل در ایران «در آستانۀ تکمیل» است و این جنگ ممکن است دو تا سه هفتۀ دیگر ادامه پیدا کند. او بار دیگر ایران را به تلاش برای دستیابی به سلاح هسته‌ای متهم کرد و گفت برنامۀ هسته‌ای ایران هدف حملات قرار گرفته و فلج شده است. ترامپ همچنین ادعا کرد که توان موشکی و دفاعی ایران به‌طور جدی تضعیف شده و حتی نیروی دریایی و نیروی هوایی این کشور از بین رفته‌اند.

از دیگر نکات مهم سخنرانی، تهدیدهای مستقیم او علیه ایران بود. ترامپ بار دیگر از حمله به ایران و بازگشت این کشور به «عصر حجر» سخن گفت و تأکید کرد که در صورت ادامۀ مقاومت تهران، امکان هدف قرار دادن زیرساخت‌های نفتی و برق ایران نیز وجود دارد. او همچنین دربارۀ تنگه هرمز موضع مبهم گرفت و عملاً نشان داد که آمریکا برنامۀ روشنی برای بازگشایی این گذرگاه راهبردی ندارد.

سخنرانی او با واکنش‌های منفی گسترده در داخل آمریکا روبه‌رو شد. شماری از قانون‌گذاران و ناظران، سخنان ترامپ را آشفته، فاقد نقشۀ راه و نشانه‌ای از بن‌بست سیاسی و راهبردی توصیف کردند. به‌طور کلی، این سخنرانی بیش از آن‌که پایان جنگ را توضیح دهد، تلاشی بود برای ساختن روایتی از «پیروزی» در شرایطی که هنوز هیچ افق روشنی برای پایان درگیری دیده نمی‌شود.]

شکاف میان ادعاهای ترامپ و ارزیابی‌های اطلاعاتی

یکی از چالش‌های اصلی در سخنرانی ترامپ این بود که برخی از مهم‌ترین ادعاهای او با ارزیابی‌های اطلاعاتی آمریکا و غرب ناسازگار است. او مدعی شد ایران «در آستانۀ» دستیابی به سلاح هسته‌ای قرار دارد و حتی ممکن است موشکی در اختیار داشته باشد که بتواند خاک آمریکا را هدف قرار دهد. گرچه این ادعاها از نظر سیاسی برای ایجاد رعب و توجیه اقدام نظامی مفید بودند، اما با آنچه نهادهای اطلاعاتی در آمریکا و متحدان غربی گزارش کرده بودند، هم‌خوانی نداشتند.

نکتۀ مهم‌تر این است که ترامپ برای این ادعاهای سنگین، هیچ سند یا جزئیات روشنی ارائه نکرده است. همین فقدان شواهد، باعث شد بخشی از افکار عمومی نتوانند دربارۀ درستی گفته‌های او قضاوت مستقلی داشته باشند. در نتیجه، سخنرانی ترامپ بیشتر شبیه ایراد دفاعیه‌ای سیاسی بر تصمیمی از پیش گرفته‌شده بود تا گزارشی مستند و شفاف از واقعیتِ تهدید هسته‌ای.

از سوی دیگر، او توانست تا حدی این تصویر را القا کند که توان نظامی ایران، ظرفیت تخریب منطقه‌ای و تهدیداتش علیه آمریکا و متحدانش در اثر حملات شدید هوایی آمریکا و اسرائیل به‌شدت تضعیف شده است. اما حتی در این بخش هم پرسش‌های بزرگی باقی ماند: میزان واقعی این خسارت‌ها چقدر است؟ آیا این ضربات، شکاف‌های سیاسی در نظام ایران ایجاد خواهند کرد و می‌توانند در بلندمدت به تضعیف یا حتی سقوط نظام منجر شودن؟ پاسخ این پرسش‌ها هنوز روشن نیست.

فقدان راهبرد پایان جنگ و خطر تشدید درگیری

آنچه بسیاری از ناظران از سخنرانی ترامپ انتظار داشتند، نه فقط توجیه آغاز جنگ، که ترسیم نقشه‌ای روشن برای پایان آن بود. مردم آمریکا و سرمایه‌گذاران جهانی می‌خواستند بدانند این درگیری چه‌زمانی و چگونه متوقف خواهد شد، اما ترامپ چنین راهبردی ارائه نکرد و با اظهاراتش بر احتمال تشدید تنش افزود. او گفته طی دو تا سه هفتۀ آینده، ایران را «به عصر حجر» بازمی‌گرداند؛ عبارتی که به‌جای کاهش نگرانی‌، تصویر جنگی طولانی‌تر و خشن‌تر را می‌نمایاند.

ترامپ تهدید کرد که اگر تهران تسلیم شرایط او نشود، آمریکا ممکن است همۀ نیروگاه‌های برق ایران و تأسیسات نفتی این کشور را هدف قرار دهد. چنین تهدیدهایی، به‌جای آن‌که خبر از پایان سیاسی درگیری بدهند، این برداشت را تقویت می‌کنند که هنوز چشم‌انداز روشنی برای خروج از بحران وجود ندارد. در واقع، رئیس‌جمهور به‌جز سناریوی بسیار بعیدِ تسلیم کامل ایران، طرح شفاف و عملی برای پایان‌دادن به جنگ ارائه نکرد.

حتی وقتی کوشید با مقایسۀ این جنگ با جنگ‌های جهانی و درگیری‌های طولانی‌مدت گذشته، شدت تعهد نظامی آمریکا را کم‌اهمیت جلوه دهد، این مقایسه‌ها نتوانستند نگرانی‌ها را کاهش دهند. چنین قیاس‌هایی این پیام را منتقل کردند که شاید این جنگ بسیار طولانی‌تر از چیزی باشد که فعلاً به افکار عمومی گفته می‌شود.

تهدید اخیر دونالد ترامپ مبنی بر هدف قرار دادن نیروگاه‌های برق و تأسیسات نفتی ایران در فروردین ۱۴۰۵ نیز طبق معمول فاقد نقشۀ نظامی قطعی، در قالب «تروریسم زیرساختی» و ابزاری برای جنگ روانی است.

ترامپ با تعیین ضرب‌الاجل‌های کوتاه‌مدت، بازگشایی کامل تنگۀ هرمز را شرط توقف حمله اعلام کرد؛ اقدامی که هدف قرار دادنِ مستقیم معیشت مردم است و طبق کنوانسیون‌های بین‌المللی، مصداق بارز «جنایت جنگی».

پاسخ قاطع ایران مبنی بر اینکه «در صورت آسیب به زیرساخت‌های ملی، همۀ منافع انرژی و حیاتی آمریکا و رژیم صهیونیستی در کل منطقه هدف قرار خواهد گرفت»، توازن وحشت را به نفع تهران تغییر داد. این بازدارندگی فعال باعث شد ترامپ در چندین مرحله (ابتدا ۵ روز، سپس ۱۰ روز و شاید 12 روز دیگر) از تهدید خود عقب‌نشینی کند. 

تحلیلگران معتقدند این لفاظی‌ها با دو هدف انجام شده است: نخست، مدیریت قیمت جهانی نفت که به شدت جهش یافته بود و دوم، تلاش برای امتیازگیری در میز مذاکراتی که ایران وجود آن را تکذیب کرده است. اکنون که از آخرین ضرب‌الاجل (۱۷ فروردین) عبور کرده‌ایم، مشخص شده آمریکا به خوبی می‌داند «خاموشی در ایران» به معنای «تاریکی مطلق و فلج‌شدنِ همۀپایگاه‌های واشنگتن در غرب آسیا» است. در واقع، بازدارندگی ایران، تهدیدات ترامپ را به گفته‌های توییتری محدود کرده است.

تبعات سیاسی و تاریخی تصمیمات ترامپ در قبال ایران، فصلی نوین در گذار از «نظم تک‌قطبی» به «جهان چندقطبی» است. از منظر تاریخی، اصرار او بر تهدیدات سخت علیه زیرساخت‌های حیاتی ایران (در فروردین ۱۴۰۵)، آخرین تلاش‌های ابرقدرتِ در حال افول برای حفظ هژمونی به مدد «دیپلماسی اجبار» بود. اما شکست این راهبرد و عقب‌نشینی‌های پی‌درپی او از ضرب‌الاجل‌ها، اعتبار جهانی آمریکا را به عنوان «ابر‌قدرتِ پیش‌بینی‌پذیر» به‌شدت خدشه‌دار کرد.

مواجهۀ ترامپ باعث شد «دکترین مقاومت» در ایران از رویکرد دفاعی به «تهاجم بازدارنده» تغییر یابد. این تقابل نشان داد ابزار تحریم و تهدید نظامی، کارکرد خود را در برابر کشورهایی که دارای عمق استراتژیک و توان ضربۀ متقابل هستند، از دست داده است. تبعات این وضعیت در سطح بین‌الملل، به تقویت ائتلاف‌های شرقی نظیر شانگهای و بریکس انجامید، چرا که متحدان و رقبای آمریکا دریافتند واشنگتن دیگر قادر به تضمین امنیت یا تحمیل اراده به دیگران نیست.

تقابل ایران و آمریکا، رویارویی تمدنی کهنسال با قدرتی نوظهور است. زمانی که ایرانیان با منشور کوروش، نخستین پایه‌های حقوق بشر و کشورداری را بنا می‌کردند، تاریخ مکتوب آمریکا هنوز آغاز نشده بود. تمدن ایران ریشه در خرد چند هزار ساله، هنر بی‌بدیل و دانشمندانی دارد که جهان مدیون آن‌هاست؛ اصالتی که از عمق خاک می‌جوشد و با طوفان‌های سیاسی فرو نمی‌ریزد.

در مقابل، آمریکا کشوری با قدمت کمتر از سیصد سال است که هویتش بر پایۀ ابزارهای قدرت و تکنولوژی شکل گرفته و ریشه‌های عمیق فرهنگی ندارد. ایران ثبات خود را از «فرهنگ و تاریخ» می‌گیرد و این همان اصالتی است که هرگز با تهدیدات نظامی از بین نخواهد رفت. تاریخ از این دوران به عنوان مقطعی یاد خواهد کرد که در آن ایران تهدید به فروپاشی تمدنی (عصر حجر) را به سخره گرفت و با ایستادگی در برابر «تروریسم زیرساختی»، الگوی جدیدی از استقلال سیاسی را در غرب آسیا تثبیت کرد که نتیجۀ آن، خروج تدریجی اما گریزناپذیر آمریکا از منطقه است.

پیامدهای اقتصادی و بحران اعتماد عمومی

جنگ ایران فراتر از بحران نظامی یا دیپلماتیک بود و خیلی زود اثر خود را بر اقتصاد نشان داد. یکی از اصلی‌ترین نگرانی‌ها، بسته‌ماندن تنگۀ هرمز است؛ گذرگاهی حیاتی که بخش بزرگی از انرژی جهان از آن عبور می‌کند.

ترامپ مدعی شده که این تنگه «به‌طور طبیعی» باز خواهد شد، چون ایران برای فروش نفت به بازشدن تنگه نیاز دارد. همین موضع، نگرانی‌های تازه‌ای ایجاد کرده و نشان می‌دهد او هنوز بر این باور است که فشار اقتصادی می‌تواند بدون راهبرد مشخص، بحران را حل کند. در واقع، تا وقتی این تنگه بسته است، اقتصاد جهانی می‌تواند در گرو نفوذ و اهرم فشار ایران باقی بماند.

در آمریکا نیز جنگ بر امنیت اقتصادی مردم اثر گذاشته است. طبق جدیدترین نظرسنجی، میزان رضایت از عملکرد ترامپ در حوزۀ اقتصاد به ۳۱ درصد کاهش یافته است. حدود دو سوم آمریکایی‌ها گفته‌اند سیاست‌های او وضعیت اقتصادی را بدتر کرده است. این آمار برای هر رئیس‌جمهوری هشداردهنده‌ است و برای ترامپ که با انتخاباتی میان‌دوره‌ای دشوار فقط هفت ماه فاصله دارد، بسیار مهیب است.

او وعدۀ کاهش قیمت بنزین و رشد دوبارۀ بازار سهام را داده است ولی سخنانش بیش از آن‌که مبتنی بر برنامۀ روشن باشند، به آرزوپردازی شباهت دارند. در چنین فضایی، اعتماد عمومی به مدیریت جنگ و کارنامۀ اقتصادی او نیز خدشه‌دار شده است.

آیندۀ سیاسی ترامپ و میراثی که در خطر است

برآیند این وضعیت برای ترامپ چندان امیدوارکننده نیست. او جنگی به راه انداخته که هنوز نتوانسته برایش توضیحی قانع‌کننده و پایانی روشن بیابد. حمایت عمومی از او در سیاست خارجی و اقتصاد هم کاهش یافته است.

نظرسنجی‌ها نشان می‌دهند با سطحی از بی‌اعتمادی روبه‌روست که در دو دورۀ ریاست‌جمهوری‌اش کم‌سابقه بوده است. این مسئله به‌ویژه برای رئیس‌جمهوری که از هم‌اکنون با چشم‌انداز دشوار انتخابات میان‌دوره‌ای روبه‌روست، اهمیت بیشتری پیدا می‌کند.

از سوی دیگر، ترامپ در موقعیتی قرار گرفته که هرچه جنگ طولانی‌تر شود، فشار سیاسی بیشتری متحمل می‌شود. اگر جنگ بدون چشم‌انداز مشخص ادامه یابد، این خطر وجود دارد که دولت او و میراث سیاسی‌اش آسیب ببیند. بسیاری از رؤسای‌جمهورِ دورۀ دوم، وقتی با افت شدید محبوبیت و اعتماد عمومی مواجه می‌شوند، به‌سختی می‌توانند این روند را معکوس کنند.

به همین دلیل، جنگی که از تبیین‌اش ناتوان است، به‌جای آنکه پیروزی سیاسی قلمداد شود، به باری سنگین بر گردۀ ریاست‌جمهوری‌اش بدل می‌شود. در چنین شرایطی، پرسش اصلی دیگر این نیست که جنگ چگونه پایان می‌یابد؟ موضوع مهم‌تر این است که آیا ترامپ می‌تواند از سایۀ پیامدهای سیاسی، اقتصادی و راهبردی جنگ خارج شود؟ پاسخ به این پرسش، آیندۀ سیاسی‌اش را رقم خواهد زد.

یادداشت مترجم

مقالۀ سی‌ان‌ان مواجهه با گفتمانی تمامیت‌خواه است که سعی در تبیین وضعیت و شکل‌دهی به افکار عمومی دارد. مقالۀ استیون کالینسون، فراتر از گزارش خبری، تلاشی است برای آشکارکردن شکاف بین «تصویر سیاسی» و «واقعیت راهبردی» که در سخنرانی ترامپ دربارۀ جنگ ایران نمایان است. از این‌رو، مهم‌ترین نکته، حفظ لحن تحلیلی، هشداردهنده و انتقادی نویسنده است که نه کاملاً خبری است و نه مطلقاً تحلیلی و در مرز میان این دو حرکت می‌کند.

مقاله از نظر محتوایی، چند لایۀ قابل‌تأمل دارد. نویسنده به‌درستی نشان می‌دهد که ترامپ برای توجیه جنگ، بیش از آن‌که بر شواهد مستدل تکیه کند، بر ادبیات تهدید، ترس و نمایش قدرت متکی است. واژه‌ها بار سیاسی سنگینی دارند و نرم‌کردنِ لحن نویسنده، از اثر انتقادی‌اش می‌کاهد. مقاله بر مشکلی جدی انگشت می‌گذارد: نبودِ راهبردِ خروج از جنگ. این همان موضوعی است که متن را از گزارش سیاسی به تحلیل عمیق‌تر بدل می‌کند. نویسنده صرفاً نمی‌پرسد چرا جنگ آغاز شد، بلکه می‌پرسد چگونه جنگ پایان می‌یابد و آیا اصلاً پایانی در کار هست؟

نکتۀ قابل‌توجه دیگر، پیوندی است که مقاله میان جنگ و اقتصاد برقرار می‌کند. جنگ در اینجا صرفاً مسئلۀ ژئوپلیتیک نیست؛ بلکه مستقیماً به قیمت بنزین، بازارهای جهانی و رضایت عمومی گره خورده است. بحران‌های نظامی در جهان امروز به‌سرعت به بحران‌های معیشتی و سیاسی تبدیل می‌شوند. مقاله به‌خوبی نشان می‌دهد که بحران خارجی لزوماً برای دولت‌ها سرمایۀ سیاسی نمی‌سازد و گاهی برعکس، به فرسایش مشروعیت منجر می‌شود.

عبارت «بازگرداندن به عصر حجر»، کلیشه‌ای‌ترین و در عین حال تهاجمی‌ترین بخش از ادبیات سیاسی آمریکا علیه کشورهای مستقل است که این بار از سوی دونالد ترامپ علیه ایران به کار گرفته شده. این جمله فراتر از تهدید نظامی، نمادی از «تروریسم نوین» است که در آن، هدف نه‌فقط شکست ارتش کشور مقابل که نابودی کامل زیرساخت‌های تمدنی یک ملت (آب، برق، بهداشت و معیشت) برای فروپاشی اجتماعی است.

ترامپ با این لفاظی، عملاً ماهیت ضدبشری سیاست‌های واشنگتن را فاش کرد؛ چرا که بازگرداندن کشوری 93 میلیونی به «عصر حجر» به معنای قتل‌عام خاموش میلیون‌ها انسان بر اثر نابودی بیمارستان‌ها، قحطی و از بین رفتن امنیت زیستی است. اما واقعیت میدانی در فروردین ۱۴۰۵ نشان داد که این «تهدید عصر حجری» با سدی به نام «بازدارندگی موشکی و منطقه‌ای» مواجه شده است. 

ایران با تکیه بر دکترین «پاسخ همتراز»، به صراحت اعلام کرد که اگر قرار باشد ایران به عصر حجر برگردد، همۀ پایگاه‌های آمریکا در منطقه و شریان‌های انرژی جهان در خلیج‌فارس به ویرانه تبدیل خواهند شد. همین اقتدار باعث شد ترامپ که مدعی بازگرداندن ایران به دوران پیشاتمدنی بود، بارها ضرب‌الاجل‌های خود را تمدید کرده و در نهایت عقب‌نشینی کند. در واقع، عصر حجر تصویری فانتزی در ذهن ترامپ است که در مواجهه با واقعیتِ «ایران مقتدر»، به بن‌بست رسیده است.

  تهدید اخیر دونالد ترامپ مبنی بر هدف قرار دادن نیروگاه‌های برق و تأسیسات نفتی ایران در فروردین ۱۴۰۵، طبق معمول فاقد نقشۀ نظامی قطعی، در قالب «تروریسم زیرساختی» و ابزاری برای جنگ روانی است. ترامپ با تعیین ضرب‌الاجل‌های کوتاه‌مدت، بازگشایی کامل تنگۀ هرمز را شرط توقف حمله اعلام کرد؛ اقدامی که هدف قرار دادن مستقیم معیشت مردم است و طبق کنوانسیون‌های بین‌المللی، مصداق بارز «جنایت جنگی» محسوب می‌شود. پاسخ قاطع ایران مبنی بر اینکه «در صورت آسیب به زیرساخت‌های ملی، همۀ منافع انرژی و حیاتی آمریکا و رژیم صهیونیستی در کل منطقه هدف قرار خواهد گرفت»، توازن وحشت را به نفع تهران تغییر داد. این بازدارندگی فعال باعث شد ترامپ در چندین مرحله (ابتدا ۵ روز، سپس ۱۰ روز و اینک ۱۲ روز) از تهدید خود عقب‌نشینی کند. 

تحلیل‌گران معتقدند این لفاظی‌ها با دو هدف انجام شده است: نخست، مدیریت قیمت جهانی نفت که به شدت جهش یافته بود و دوم، تلاش برای امتیازگیری در میز مذاکراتی که ایران وجود آن را تکذیب کرده است. اکنون که از آخرین ضرب‌الاجل (۱۷ فروردین) عبور کرده‌ایم، معلوم است که آمریکا به خوبی می‌داند «خاموشی در ایران» به معنای «تاریکی مطلق و فلج شدن تمام پایگاه‌های واشنگتن در غرب آسیا است. بازدارندگی ایران، تهدیدات ترامپ را به گفته‌های توییتری محدود کرده است.

تبعات سیاسی و تاریخی تصمیمات ترامپ در قبال ایران، فصلی نوین در گذار از «نظم تک‌قطبی» به «جهان چندقطبی» است. از منظر تاریخی، اصرار او بر تهدیدات سخت علیه زیرساخت‌های حیاتی ایران، آخرین تلاش‌های ابرقدرتی در حال افول برای حفظ هژمونی به مدد «دیپلماسی اجبار» بود، اما شکست این راهبرد و عقب‌نشینی‌های پی‌درپی از ضرب‌الاجل‌ها، اعتبار جهانی آمریکا را به عنوان «ابر‌قدرت پیش‌بینی‌پذیر» خدشه‌دار کرد.

مواجهۀ ترامپ باعث شد «دکترین مقاومت» در ایران از رویکرد دفاعی به «تهاجم بازدارنده» تغییر یابد. این تقابل نشان داد ابزار تحریم و تهدید نظامی، کارکرد خود را در برابر کشورهایی که دارای عمق استراتژیک و توان ضربۀ متقابل هستند، از دست داده است. تبعات این وضعیت در سطح بین‌الملل، به تقویت ائتلاف‌های شرقی نظیر شانگهای و بریکس انجامید، چرا که متحدان و رقبای آمریکا دریافتند واشنگتن دیگر قادر به تضمین امنیت یا تحمیل اراده به دیگران نیست.

تقابل ایران و آمریکا، رویارویی تمدنی کهنسال با قدرتی نوظهور است. زمانی که ایرانیان با منشور کوروش، نخستین پایه‌های حقوق بشر و کشورداری را بنا می‌کردند، تاریخ مکتوب آمریکا هنوز آغاز نشده بود. تمدن ایران ریشه در خرد چند هزار ساله، هنر بی‌بدیل و دانشمندانی دارد که جهان مدیون آن‌هاست؛ اصالتی که از عمق خاک می‌جوشد و با طوفان‌های سیاسی فرو نمی‌ریزد.

در مقابل، آمریکا کشوری با قدمت کمتر از سیصد سال است که هویتش بر پایۀ ابزارهای قدرت و تکنولوژی شکل گرفته و ریشه‌های عمیق فرهنگی ندارد. ایران ثباتش را از «فرهنگ و تاریخ» می‌گیرد و این همان اصالتی است که هرگز با تهدیدات نظامی از بین نخواهد رفت.

تاریخ از این دوران به عنوان مقطعی یاد خواهد کرد که ایران تهدید به فروپاشی تمدنی (عصر حجر) را به سخره گرفت و با ایستادگی در برابر «تروریسم زیرساختی»، الگوی جدیدی از استقلال سیاسی را در غرب آسیا تثبیت کرد که نتیجۀ آن، خروج تدریجی اما گریزناپذیر آمریکا از منطقه بود.

برچسب ها: ترامپ ، عصر حجر ، جنگ
ارسال به دوستان
اقتصاد توجه: چرا نمی‌ توانیم اسکرول را متوقف کنیم؟ / چه کسی تصمیم گرفته ما ادامه دهیم؟ وزیر ورزش: حضور ایران در جام جهانی ۲۰۲۶ منوط به تصمیم دولت است دبیرکل سازمان ملل خواستار ادامه مذاکرات ایران و آمریکا شد  واکنش سرمربی تیم ملی به وضعیت لیگ و آماده‌سازی برای جام جهانی انتقاد ایتالیا از اظهارات ترامپ در خصوص رهبر کاتولیک های جهان احتمال دومین دیدار رو در روی مقامات ایران و آمریکا شکاف عمیق حزبی در آمریکا پیرامون اقدام نظامی علیه ایران وزیر راه: هیچ مسیر ریلی و جاده ای بسته نیست ترامپ: از پاپ عذرخواهی نمی کنم پزشکیان در تماس تلفنی با ماکرون: تهدید تنگه هرمز پیامدهای گسترده برای جهان خواهد داشت کارلوس کی‌روش سرمربی غنا شد؛ پنجمین حضور متوالی در جام جهانی ممنوعیت تنظیم وکالت‌نامه انتقال اموال برای عوامل دشمن در خارج ترامپ اینگونه با مردم آمریکا سخن می‌گوید  پاسخ سازمان تأمین اجتماعی به حواشی لغو خدمات بیمه‌ای چین: محاصرهٔ تنگه هرمز توسط آمریکا خلاف منافع جهانی است/ به ایران سلاح نداده ایم 
نظرسنجی
فرجام آتش بس 14 روزه؟